صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 471

غزل شمارهٔ 471

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: راست

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 11

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

در تپش‌آباد دهر حیرت دل لنگر است

مرکز دور محیط آب رخ‌گوهر است

2

چرخ ز سرگشتگی‌گرد سحر سازکرد

سودن صندل همان شاهد دردسر است

3

لاف هنر بیهده‌ست تا ننمایی عمل

تیغ نگردد چنارگر همه تن جوهر است

4

نیست غبار اثر محرم جولان ما

کز عرق شرم عجز راه فضولی تر است

5

رشتهٔ ساز امید درگره عجز سوخت

شوق چه شوخی‌کند ناله نفس‌پرور است

6

رهرو تسلیم را، راحله افتادگی

قافلهٔ عجز را خاک شدن رهبر است

7

تا به قبولی رسی دامن ایثارگیر

شامهٔ آفاق را صیت‌کرم عنبر است

8

بحث عدو را مده جز به تغافل جواب

زانکه حدیث درشت درخورگوش کر است

9

دام تپشهای دل حسرت سیر فناست

شعلهٔ بیتاب ما بسمل خاکستر است

10

روی‌که‌دارد عرق‌، دیده‌سرشک آشناست

زلف‌که در تاب‌رفت نسخهٔ‌دل ابتر است

11

چاک‌گریبان ما سینه به صحراگشود

تنگی خلق جنون این همه وسعتگراست

12

بیدل از این انجمن سرخوش دردیم و بس

بزم چو باشد شراب آبله‌اش ساغر است

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

خاموشی‌ام جنونکدهٔ شور محشر است

آغوش حیرت نفسم ناله‌پرور است

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 470

اگلی نظم

دوری منزلم از بسکه ندامت اثر است

سودن دست ز پا یک دو قدم پیشتر است

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 472

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

کوس شه خالی و بانک غلغلش درد سر است

هر که قانع شد به خشک و تر شه بحر و بر است

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 3 - قصیدهٔ دریای ابرار «این تلخ می که هست دل مرده را حیات زهر است در دهان حریفان بد فعال»

کنگر ایوان شه کز کاخ کیوان برتر است

رخنه ها دان کش به دیوار حصار دین در است

جامی»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 6

حبذا قصری که ایوانش ز کیوان برتر است

قبه والای او بالای چرخ اخضر است

جامی»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 7

تارک درویش تارک فارغ از تاج زر است

کمترین ترک از کلاه تارکش ترک سر است

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 126

یار رفت از دیده لیکن روز و شب در خاطر است

گر به صورت غایب است اما به معنی حاضر است

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 128

ذره‌ای اندوه تو از هر دو عالم خوشتر است

هر که گوید نیست دانی کیست آن کس کافر است

عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 61

چرخ مردم خوار اگر روزی دو مردم‌پرور است

نیست از شفقت مگر پرواری او لاغر است

عطار»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 10

یاد ایامی که بودم در خمستان فرنگ

جام او روشنتر از آئینهٔ اسکندر است

علامہ اقبال»پیام مشرق»نقشِ فرنگ»بخش 16 - میخانهٔ فرنگ

تا نفس باقی است دردل ر‌نگ‌کلفت مضمراست

آب این آیینه‌ها یکسرکدورت‌پرور است

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 468

خاک غربت‌کیمیای مردم نیک اختر است

قطره درگرد یتیمی خشک چون شدگوهراست

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 469

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور