صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »دیوان اشعار
  3. »فاتحة الشباب
  4. »قصاید
  5. »شمارهٔ 7

شمارهٔ 7

شاعر: جامی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: راست

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 11

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
1

حبذا قصری که ایوانش ز کیوان برتر است

قبه والای او بالای چرخ اخضر است

2

سرکشیده ست آنچنان بالا که گویی چرخ را

کنگر اطراف بامش شرفه های افسر است

3

کعبه از سنگ است و هر سنگی که در بنیاد اوست

کعبه آسا مقبلان را قبله گاهی دیگر است

4

چرخ بر معمار او گاه عمارت عرضه کرد

خشت مهر و مه که این از سیم ناب آن از زر است

5

گفت خشت سیم و زر اینجا نمی ارزد به هیچ

بر زمین افکن که فرش ساحتش را در خور است

6

گل که بهر آجرش دست قضا تخمیر کرد

خاکش از خلد برین آبش ز حوض کوثر است

7

بهر استاد مقرنس کار او هر بامداد

گج سرشته مهر ز اسفیداج صبح انور است

8

شاخ و برگ نقش های صفحه دیوار او

در علو منزلت با شاخ طوبی همسر است

9

زانچه فاضل مانده از نقاش رنگ آمیز او

یک سفال لاجورد این گنبد نیلوفر است

10

شب ز نور شمسه او ذره در چشم ضریر

ز آفتاب چاشت بر اهل بصر روشن تر است

11

می کنم دعوی که هست افزون ز عالم فسحتش

گرچه طول و عرض عالم کشور اندر کشور است

12

حجتم این بس که آن شاهی که در عالم ز جاه

می نگنجد در حریمش مهد عزت گستر است

13

شاه ابوالغازی معز ملک و دین سلطان حسین

کز سرابستان جاهش نه فلک یک منظر است

14

سقف قصرش با ملمع نقش ها بالای چرخ

همچو بالای زمین این طارم پراختر است

15

چون در خلوت سرا بر روی خاصان کرده باز

از سران صد حلقه اش چون حلقه بیرون در است

16

چون بود در سایه دیوار او جا یافته

گر نهد در قصر خود پای از قصور قیصر است

17

ملک ازو شد دلبر زیبا و این فیروزه طاق

پیش این ایوان مقوس ابروی آن دلبر است

18

شب سراید زهره بهر پاسبانانش سرود

گوییا بر گوشه بامش یکی خنیاگر است

19

از در دهلیز جاه او که باب دولت است

قیمت هر تخته ای تخت هزار اسکندر است

20

آفتاب و چرخ را با او همی کردم قیاس

در محیط همت او این صدف آن گوهر است

21

عرصه هیجا که باشد پردلان را روضه ای

کش سپر گل غنچه ها پیکان و سوسن خنجر است

22

هر که آنجا ز ابر تیغ افشانده باران ضرر

رسته از خون اعادی لاله های احمر است

23

مدحت جاه و جلالش را چه حاجت نظم من

حسن مادرزاد مستغنی ز زیب و زیور است

24

تا فلک کرده ز خورشید آتش از انجم سپند

گرد این قصر جهان آرا چو گردان مجمر است

25

باده دور از چشم بد در وی گرفته جام عیش

آن که همچون جم هزارش جرعه نوش ساغر است

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

کنگر ایوان شه کز کاخ کیوان برتر است

رخنه ها دان کش به دیوار حصار دین در است

جامی»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 6

اگلی نظم

منم که تاج سر چرخ خاک پای من است

چو ذره رقص کنان مهر در هوای من است

جامی»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 8

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

کوس شه خالی و بانک غلغلش درد سر است

هر که قانع شد به خشک و تر شه بحر و بر است

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 3 - قصیدهٔ دریای ابرار «این تلخ می که هست دل مرده را حیات زهر است در دهان حریفان بد فعال»

تا نفس باقی است دردل ر‌نگ‌کلفت مضمراست

آب این آیینه‌ها یکسرکدورت‌پرور است

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 468

خاک غربت‌کیمیای مردم نیک اختر است

قطره درگرد یتیمی خشک چون شدگوهراست

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 469

خاموشی‌ام جنونکدهٔ شور محشر است

آغوش حیرت نفسم ناله‌پرور است

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 470

در تپش‌آباد دهر حیرت دل لنگر است

مرکز دور محیط آب رخ‌گوهر است

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 471

ذره‌ای اندوه تو از هر دو عالم خوشتر است

هر که گوید نیست دانی کیست آن کس کافر است

عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 61

چرخ مردم خوار اگر روزی دو مردم‌پرور است

نیست از شفقت مگر پرواری او لاغر است

عطار»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 10

یاد ایامی که بودم در خمستان فرنگ

جام او روشنتر از آئینهٔ اسکندر است

علامہ اقبال»پیام مشرق»نقشِ فرنگ»بخش 16 - میخانهٔ فرنگ

کنگر ایوان شه کز کاخ کیوان برتر است

رخنه ها دان کش به دیوار حصار دین در است

جامی»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 6

تارک درویش تارک فارغ از تاج زر است

کمترین ترک از کلاه تارکش ترک سر است

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 126

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور