زمین
لبالب کن قدح ساقی که مستم
به می ده جملگی اسباب هستم
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1294
چه دیدم خواب شب کامروز مستم
چو مجنونان ز بند عقل جستم
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1496
به جان جمله مستان که مستم
بگیر ای دلبر عیار دستم
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1497
هزاران سال با فطرت نشستم
به او پیوستم و از خود گسستم
علامہ اقبالپیام مشرقلالهٔ طوررباعی شمارهٔ 121
تراشیدم صنم بر صورت خویش
به شکل خود خدا را نقش بستم
علامہ اقبالپیام مشرقلالهٔ طوررباعی شمارهٔ 130
من از بود و نبود خود خموشم
اگر گویم که هستم خود پرستم
علامہ اقبالپیام مشرقلالهٔ طوررباعی شمارهٔ 54
مرا قلاش میخوانند، هستم
من از دردی کشان نیم مستم
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 481