آڈیوز
صداکار عندلیب کی آڈیوز میں رومی کی کتاب دیوان شمس
یہ صفحہ صرف صداکار عندلیب کی دستیاب آڈیوز دکھاتا ہے۔
نظمیں
غزل شمارهٔ 904ز باد حضرت قدسی بنفشه زار چه میشد
غزل شمارهٔ 905شدم ز عشق به جایی که عشق نیز نداند
غزل شمارهٔ 906گرفت خشم ز بستان سرخری و برون شد
غزل شمارهٔ 907مده به دست فراقت دل مرا که نشاید
غزل شمارهٔ 908چو درد گیرد دندان تو عدو گردد
غزل شمارهٔ 909چه پادشاست که از خاک پادشا سازد
What king is He who fashions a king out of dust, for the sake of one or two beggars makes Himself a beggar!
غزل شمارهٔ 910بر آستانه اسرار آسمان نرسد
غزل شمارهٔ 911به روز مرگ چو تابوت من روان باشد
On the day of death, when my bier is on the move, do not suppose that I have any pain at leaving this world.
غزل شمارهٔ 912نگفتمت مرو آن جا که مبتلات کنند
غزل شمارهٔ 913بگو به گوش کسانی که نور چشم منند
غزل شمارهٔ 914ز بانگ پست تو ای دل بلند گشت وجود
غزل شمارهٔ 915بیا که ساقی عشق شرابباره رسید
غزل شمارهٔ 916درخت و برگ برآید ز خاک این گوید
غزل شمارهٔ 917به یارکان صفا جز می صفا مدهید
غزل شمارهٔ 918چو کارزار کند شاه روم با شمشاد
غزل شمارهٔ 919ببرد خواب مرا عشق و عشق خواب برد
Love took away sleep from me—and love takes away sleep, for love purchases not the soul and mind for so much as half a barleycorn.
غزل شمارهٔ 920کسی که عاشق آن رونق چمن باشد
غزل شمارهٔ 921سخن که خیزد از جان ز جان حجاب کند
غزل شمارهٔ 922چو عشق را هوس بوسه و کنار بود
غزل شمارهٔ 923رسید ساقی جان ما خمار خوابآلود
غزل شمارهٔ 924به روحهای مقدس ز من سلام برید
غزل شمارهٔ 925دو ماه پهلوی همدیگرند بر در عید
غزل شمارهٔ 926حبیب کعبه جانست اگر نمیدانید
غزل شمارهٔ 927به باغ بلبل از این پس حدیث ما گوید
Henceforward the nightingale in the garden will tell of us, it will tell of the beauty of that heart-ravishing Beloved.
غزل شمارهٔ 928هزار جان مقدس فدای روی تو باد
غزل شمارهٔ 929ز عشق آن رخ خوب تو ای اصول مراد
غزل شمارهٔ 930سپاس و شکر خدا را که بندها بگشاد
غزل شمارهٔ 931مها به دل نظری کن که دل تو را دارد
غزل شمارهٔ 932مها به دل نظری کن که دل تو را دارد
غزل شمارهٔ 934میان باغ، گل سرخ، های و هو دارد
غزل شمارهٔ 935مکن مکن که پشیمان شوی و بد باشد
غزل شمارهٔ 936مرا عقیق تو باید شکر چه سود کند
غزل شمارهٔ 937فراغتی دهدم عشق تو ز خویشاوند
Love for you makes me oblivious to my own kindred, for love of you has rooted up the foundations of well-being;
غزل شمارهٔ 938سخن به نزد سخندان بزرگوار بود
غزل شمارهٔ 939به پیش تو چه زند جان و جان کدام بود
غزل شمارهٔ 940ربود عشق تو تسبیح و داد بیت و سرود
Love for you took away my rosary and gave verses and songs; I cried “No strength (save with God)” and repented oft, but my heart did not heed.
غزل شمارهٔ 941ز بعد خاک شدن یا زیان بود یا سود
غزل شمارهٔ 942اگر مرا تو نخواهی دلم تو را خواهد
غزل شمارهٔ 943نماز شام چو خورشید در غروب آید
At the night prayer, when the sun declines to sinking, this way of the senses is closed and the way to the Unseen is opened.

