Toggle stanza 1
مکن مکن که پشیمان شوی و بد باشد
1
مکن مکن که پشیمان شوی و بد باشد
که بی‌عنایت جان باغ چون لحد باشد
2
چه ریشه برکنی از غصه و پشیمانی
چو ریش عقل تو در دست کالبد باشد
3
بکن مجاهده با نفس و جنگ ریشاریش
که صلح را ز چنین جنگ‌ها مدد باشد
4
وگر گریز کنی همچو آهو از کف شیر
ز تو گریزد آن ماه بر اسد باشد
5
نه گوش تو سخن یار مهربان شنود
نه پیش چشم تو دلدار سروقد باشد
6
نشین به کشتی روح و بگیر دامن نوح
به بحر عشق که هر لحظه جزر و مد باشد
7
گذر ز ناز و ملولی که ناز آن تو نیست
که آن وظیفه آن یار ماه خد باشد
8
چه ظلم کردم بر حسن او که مه گفتم
صد آفتاب و فلک را بر او حسد باشد
9
خموش باش و مگو ریگ را شمار مکن
شمار چون کنی آن را که بی‌عدد باشد

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور