غزل شمارهٔ 934
Toggle stanza 1میان باغ، گل سرخ، های و هو دارد
11
میان باغ، گل سرخ، های و هو دارد
که بو کنید دهان مرا چه بو دارد
22
به باغ، خود همه مستند لیک نی چون گل
که هر یکی به قدح خورد و او سبو دارد
33
چو سال سال نشاطست و روز روز طرب
خنک مرا و کسی را که عیش خو دارد
44
چرا مقیم نباشد چو ما به مجلس گل
کسی که ساقی باقیِ ماهرو دارد
55
هزار جان مقدس فدای آن جانی
که او به مجلس ما امر اشربوا دارد
66
سؤال کردم گل را که بر کی میخندی
جواب داد بر آن زشت، کو دو شو دارد
77
هزار بار خزان کرد نو بهارِ تو را
چه عشق دارد با ما چه جست و جو دارد
88
پیالهای به من آورد گل که باده خوری؟
خورم! چرا نخورم بنده هم گلو دارد
99
چه حاجتیست گلو بادهی خدایی را
که ذره ذره همه نُقل و می از او دارد
1010
عجب که خار چه بدمست و تیز و روترشست
ز رشک آنکِ گل و لاله صد عدو دارد
1111
به طور موسی بنگر که از شراب گزاف
دهان ندارد و اشکم چهارسو دارد
1212
به مستیان درختان نگر به فصل بهار
شکوفه کرده که در شرب می غلو دارد

