غزل شمارهٔ 933
Toggle stanza 1میان باغ گل سرخهای و هو دارد
11
میان باغ گل سرخهای و هو دارد
که بو کنید دهان مرا چه بو دارد
22
به باغ خود همه مستند لیک نی چون گل
که هر یکی به قدح خورد و او سبو دارد
33
چو سال سال نشاطست و روز روز طرب
خنک مرا و کسی را که عیش خو دارد
44
چرا مقیم نباشد چو ما به مجلس گل
کسی که ساقی باقی ماه رو دارد
55
به باغ جمله شراب خدای مینوشند
در آن میانه کسی نیست کو گلو دارد
66
عجایبند درختانش بکر و آبستن
چو مریمی که نه معشوقه و نه شو دارد
77
هزار بار چمن را بسوخت و بازآراست
چه عشق دارد با ما چه جست و جو دارد
88
وجود ما و وجود چمن بدو زندهست
زهی وجود لطیف و ظریف کو دارد
99
چراست خار سلحدار و ابر روی ترش
ز رشک آن که گل سرخ صد عدو دارد
1010
چو آینهست و ترازو خموش و گویا یار
ز من رمیده که او خوی گفت و گو دارد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
خوشم به باده گلگون که رنگ او دارد
رگی ز تلخی آن یار تندخو دارد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3736
همین نه فاخته در سر هوای او دارد
به هر که بنگری این طوق در گلو دارد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3737
چه باده غنچه این باغ در سبو دارد؟
که هر نواطلبی برگ عیش ازو دارد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3738
گلی که بلبل ما برگ عیش ازو دارد
هزار مرحله افزون به رنگ و بو دارد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3739
کسی که دل به خیال تو در گرو دارد
به هر نفس که برآرد حیات نو دارد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3740
میان باغ، گل سرخ، های و هو دارد
که «بو کنید دهان مرا چه بو دارد!»
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 946

