غزل شمارهٔ 3737

شاعر: صائب

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ودارد

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 6

صنف: غزل

Toggle stanza 1
همین نه فاخته در سر هوای او دارد
1

همین نه فاخته در سر هوای او دارد

به هر که بنگری این طوق در گلو دارد

2

کسی که سر به دو عالم فرو نمی آرد

یقین شناس که در سر هوای او دارد

3

ز هیچ ذره ناچیز سرسری مگذر

که زیر پرده هزار آفتاب رو دارد

4

درین محیط به هر قطره ای که می نگرم

نصیب خاصی از فیض عام او دارد

5

هزار بار مرا سوخت عشق و داد به باد

همان دلم رگ خامی ز آرزو دارد

6

بشوی دست و دل خویش از علایق پاک

که در نماز بود هرکه این وضو دارد

7

گلی که رنگ من از بوی او شکسته شده است

هزار مرحله افزون به رنگ و بو دارد

8

به عهد لعل لب آبدار او رگ سنگ

چو تاک گریه مستانه در گلو دارد

9

ز تاج پادشهان پایتخت می سازد

کسی که همچو گهر پاس آبرو دارد

10

به جرم بیخودی ای مستحب مرا مشکن

که از خم است اگر باده ای سبو دارد

11

ز چشم ما که کند اشک پاک، در جایی

که آب روی گهر قدر آب جو دارد

12

جواب آن غزل است این که عارفی گفته است

ندانم آن گل خودرو چه رنگ و بو دارد

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آڈیو

ابھی اس کلام کی آڈیو موجود نہیں۔ اپنی آواز میں پہلی آڈیو شامل کریں۔

اس نظم کے لیے شعر بہ شعر آڈیو وقت ابھی دستیاب نہیں۔

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

گفتگو

قارئین کے تبصرے

اپنی رائے دیں، سوال پوچھیں یا گفتگو کو آگے بڑھائیں۔ تبصروں کا جائزہ لیا جا سکتا ہے۔

0 / 2000 حروف
لوڈ ہو رہا ہے…