غزل شمارهٔ 929

شاعر: رومی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: اد

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 20

صنف: غزل

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
ز عشق آن رخ خوب تو ای اصول مراد
1
ز عشق آن رخ خوب تو ای اصول مراد
هر آن که توبه کند توبه‌اش قبول مباد
2
هزار شکر و هزاران سپاس یزدان را
که عشق تو به جهان پر و بال بازگشاد
3
در آرزوی صباح جمال تو عمری
جهان پیر همی‌خواند هر سحر اوراد
4
برادری بنمودی شهنشهی کردی
چه داد ماند که آن حسن و خوبی تو نداد
5
شنیده‌ایم که یوسف نخفت شب ده سال
برادران را از حق بخواست آن شه زاد
6
که ای خدای اگر عفوشان کنی کردی
وگر نه درفکنم صد فغان در این بنیاد
7
مگیر یا رب از ایشان که بس پشیمانند
از آن گناه کز ایشان به ناگهان افتاد
8
دو پای یوسف آماس کرد از شبخیز
به درد آمد چشمش ز گریه و فریاد
9
غریو در ملکوت و فرشتگان افتاد
که بهر لطف بجوشید و بندها بگشاد
10
رسید چارده خلعت که هر چهارده تان
پیمبرید و رسولید و سرور عباد
11
چنین بود شب و روز اجتهاد پیران را
که خلق را برهانند از عذاب و فساد
12
کنند کار کسی را تمام و برگذرند
که جز خدای نداند زهی کریم و جواد
13
چو خضر سوی بحار ایلیاس در خشکی
برای گم شدگان می‌کنند استمداد
14
دهند گنج روان و برند رنج روان
دهند خلعت اطلس برون کنند لباد
15
بس است باقی این را بگویمت فردا
شب ار چه ماه بود نیست بی‌ظلام و سواد

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

چو کارهای جهان است جمله بی بنیاد

حکیم در وی ننهاد کارها بنیاد

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 952

ز درد یأس ندانم کجا کنم فریاد

قفس شکسته‌ام و آشیان نمانده به یاد

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 911

خوش آن که شد به دلی از مضیق حرص آزاد

مقیم کنج قناعت درین خراب آباد

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 143

اگر ز کوی تو بویی به من رساند باد

به مژده جان و جهان را به باد خواهم داد

حافظاشعار منتسبشمارهٔ 118 - در اصل از آن عبدالمجید تبریزی شاعر پیشکسوت حافظ

شراب و عیش نهان چیست؟ کارِ بی‌بنیاد

زدیم بر صفِ رندان و هر چه بادا باد

حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 101

به عهد سلطنت شاه شیخ ابواسحاق

به پنج شخص عجب ملک فارس بود آباد

حافظقطعاتقطعه شمارهٔ 7

جهان به کام خداوند باد و دیر زیاد

بر او به هیچ حوادث زمانه دست مداد

رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 27

به اتّفاق، دگر دل به کَس نباید داد

زِ خستگی که درین نوبت اتّفاق افتاد

سعدیمواعظمراثیدر مرثیهٔ اتابک ابوبکر بن سعد زنگی

جهان بر آب نهاده‌ست و زندگی بر باد

غلام همّت آنم که دل بر او ننهاد

سعدیمواعظقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 10 - در نصیحت و ستایش

بزرگی را پرسیدم در معنی این حدیث که اَعدی عدوِّک نَفسُک الَّتی بینَ جَنبَیکَ.

گفت: به حکم آن که هر آن دشمنی را که با وی احسان کنی دوست گردد مگر نفس را که چندان که مدارا بیش کنی مخالفت زیادت کند.

سعدیگلستانباب هفتم در تأثیر تربیتحکایت شمارهٔ 19

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور