غزل شمارهٔ 952
شاعر: امیرخسرو دهلوی
Toggle stanza 1چو کارهای جهان است جمله بی بنیاد
چو کارهای جهان است جمله بی بنیاد
حکیم در وی ننهاد کارها بنیاد
مشو مقیم در آبادی خراب جهان
چو کس مقیم نماند در این خراب آباد
مبین که ملک فرو بست شمع دولت را
بسی چراغ سلیمان که کشته گشت ز باد
مپر ز باد غرور ار بلندییی داری
که خس بلند شد از باد، لیک باز افتاد
چو هست بنده خلق آدمی ز بهر طمع
خوشا کسی که ازین بندگی بود آزاد
چنان بزی که نمیری، اگر توانی زیست
چو هر که هست به عالم برای مردن زاد
از آن خویش مدان، خسروا، که عاریت است
متاع عمر که دادند، باز خواهی داد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ز درد یأس ندانم کجا کنم فریاد
قفس شکستهام و آشیان نمانده به یاد
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 911
خوش آن که شد به دلی از مضیق حرص آزاد
مقیم کنج قناعت درین خراب آباد
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 143
اگر ز کوی تو بویی به من رساند باد
به مژده جان و جهان را به باد خواهم داد
حافظاشعار منتسبشمارهٔ 118 - در اصل از آن عبدالمجید تبریزی شاعر پیشکسوت حافظ
شراب و عیش نهان چیست؟ کارِ بیبنیاد
زدیم بر صفِ رندان و هر چه بادا باد
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 101
به عهد سلطنت شاه شیخ ابواسحاق
به پنج شخص عجب ملک فارس بود آباد
حافظقطعاتقطعه شمارهٔ 7
جهان به کام خداوند باد و دیر زیاد
بر او به هیچ حوادث زمانه دست مداد
رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 27
چو کارزار کند شاه روم با شمشاد
چگونه گردم خرم چگونه باشم شاد
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 918
هزار جان مقدس فدای روی تو باد
که در جهان چو تو خوبی کسی ندید و نزاد
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 928
ز عشق آن رخ خوب تو ای اصول مراد
هر آن که توبه کند توبهاش قبول مباد
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 929
هزار جان مقدس فدای روی تو باد
که در جهان چو تو خوبی کسی ندید و نزاد
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 957
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

