غزل شمارهٔ 952

Toggle stanza 1
چو کارهای جهان است جمله بی بنیاد
1

چو کارهای جهان است جمله بی بنیاد

حکیم در وی ننهاد کارها بنیاد

2

مشو مقیم در آبادی خراب جهان

چو کس مقیم نماند در این خراب آباد

3

مبین که ملک فرو بست شمع دولت را

بسی چراغ سلیمان که کشته گشت ز باد

4

مپر ز باد غرور ار بلندییی داری

که خس بلند شد از باد، لیک باز افتاد

5

چو هست بنده خلق آدمی ز بهر طمع

خوشا کسی که ازین بندگی بود آزاد

6

چنان بزی که نمیری، اگر توانی زیست

چو هر که هست به عالم برای مردن زاد

7

از آن خویش مدان، خسروا، که عاریت است

متاع عمر که دادند، باز خواهی داد

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ز درد یأس ندانم کجا کنم فریاد

قفس شکسته‌ام و آشیان نمانده به یاد

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 911

خوش آن که شد به دلی از مضیق حرص آزاد

مقیم کنج قناعت درین خراب آباد

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 143

اگر ز کوی تو بویی به من رساند باد

به مژده جان و جهان را به باد خواهم داد

حافظاشعار منتسبشمارهٔ 118 - در اصل از آن عبدالمجید تبریزی شاعر پیشکسوت حافظ

شراب و عیش نهان چیست؟ کارِ بی‌بنیاد

زدیم بر صفِ رندان و هر چه بادا باد

حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 101

به عهد سلطنت شاه شیخ ابواسحاق

به پنج شخص عجب ملک فارس بود آباد

حافظقطعاتقطعه شمارهٔ 7

جهان به کام خداوند باد و دیر زیاد

بر او به هیچ حوادث زمانه دست مداد

رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 27

چو کارزار کند شاه روم با شمشاد

چگونه گردم خرم چگونه باشم شاد

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 918

هزار جان مقدس فدای روی تو باد

که در جهان چو تو خوبی کسی ندید و نزاد

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 928

ز عشق آن رخ خوب تو ای اصول مراد

هر آن که توبه کند توبه‌اش قبول مباد

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 929

هزار جان مقدس فدای روی تو باد

که در جهان چو تو خوبی کسی ندید و نزاد

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 957

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور