Toggle stanza 1
دل ز تو بی غم نتوانیم کرد
1

دل ز تو بی غم نتوانیم کرد

درد ترا کم نتوانیم کرد

2

جرعه ای از جام جفا می کشیم

رطل دمادم نتوانیم کرد

3

کرد غمت بر دل مسکین ما

آن چه که بر غم نتوانیم کرد

4

پیش تو خواهیم که آهی کنیم

آه که آن هم نتوانیم کرد

5

از خنکی های دم سرد خویش

دست فراهم نتوانیم کرد

6

با دل ریش از تو به هر غصه ای

قصه مرهم نتوانیم کرد

7

خسرو، از آن خیر نیابیم برگ

حله آدم نتوانیم کرد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور