غزل شمارهٔ 952
Toggle stanza 1ز شمس دین طرب نوبهار بازآید
11
ز شمس دین طرب نوبهار بازآید
نشاط بلبله و سبزه زار بازآید
22
کرانه کرد دلم از نبیذ و از ساقی
چو وصل او بگشاید کنار بازآید
33
کبوتر دل من در شکار باز پرید
خنک زمانی کو از شکار بازآید
44
بگردد این رخ زردم چو صد هزار نگار
ز طبل دعوت من گر نگار بازآید
55
چو ملک حسن به روی مهم قرار گرفت
بود که سوی دلم زو قرار بازآید
66
چو خارخار دلم مینشیند از هوسش
که گلشنش بر این خار خار بازآید
77
چو مهرها که شود محو نطع آن گوهر
دغای عشق چو خانه قمار بازآید
88
ز مستیاش چه گمان بردمی که بعد از می
ز هجر عربده کن آن خمار بازآید
99
از این خمار مرا نیست غم اگر روزی
به دستم آن قدح پرشرار بازآید
1010
هزار چشمه حیوان چه در شمار آید
اگر از او لطف بیشمار بازآید
1111
سؤال کردم رخ را که چند زر باشی
که جان من ز زری تو زار بازآید
1212
مرا جواب چو زر داد من زرم دایم
مگر که سیمبر خوش عیار بازآید
1313
بگفتمش چو بماندی تو زنده بی آن جان
چه عذر آری چون آن عذار بازآید
1414
من آن ندانم دانم که آه از تبریز
کز آتشش ز دلم الحذار بازآید
زمین

