غزل شمارهٔ 6885
شاعر: صائب
Toggle stanza 1فکنده شور محبت مرا به صحرایی
فکنده شور محبت مرا به صحرایی
که موج می زند از هر کنار دریایی
ندانم آن خط سحرآفرین چه مضمون است
که در قلمرو دلهاست طرفه غوغایی
خیال من که به دامان عرش پای زده
ندیده است به این رتبه سرو بالایی
چه شور در جگر خاک ریخت ابر بهار؟
که هست در سر هر برگ لاله سودایی
اگر تو پنبه غفلت برآوری از گوش
کدام خار ندارد زبان گویایی؟
در انتظار تو هر هفت کرده است بهشت
نظر سیاه مگردان به هر تماشایی
ازان همیشه بهارست لاله خورشید
که صلح کرد ز عالم به چشم بینایی
چه حاجت است به ترتیب لشکر خط و خال؟
تصرف دل ما را بس است ایمایی
برآورد ز خیابان خلد سر صائب
کسی که رفت به یاد بلند بالایی
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
دلم که لاف زدی از کمال دانایی
نگر که چون شد از اندیشه تو سودایی
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1897
ز خویش رفتهام اما نرفتهام جایی
غبار راه توام تا کیام زنی پایی
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2808
گرفت خاطرت از عاشقان شیدایی
که زود می روی ای جان و دیر می آیی
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 462
شنیده ام که ز من یاد کرده ای جایی
نداشتم من بیدل جز این تمنایی
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 978
به چَشْم کَرْدِهام اَبْرویِ ماهسیمایی
خیالِ سَبْزخَطْی، نَقْش بَسْتِهاَم جایی
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 491
به من سلام فرستاد دوستی امروز
که ای نتیجهٔ کلکت سواد بینایی
حافظقطعاتقطعه شمارهٔ 29
ز بامداد دلم میپرد به سودایی
چو وام دار مرا میکند تقاضایی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3064
شدم به سوی چه آب همچو سقایی
برآمد از تک چه یوسفی معلایی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3065
بیامدیم دگربار سوی مولایی
که تا به زانوی او نیست هیچ دریایی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3079
تو نور دیده جان یا دو دیده مایی
که شعله شعله به نور بصر درافزایی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3080
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

