Toggle stanza 1
همین نه در نظر ای سیمبر نمی آیی
1

همین نه در نظر ای سیمبر نمی آیی

ز سرکشی تو به اندیشه درنمی آیی

2

ز چشم شور تو چون ایمنی ز غلطانی

چرا برون ز صدف چون گهر نمی آیی؟

3

همیشه در نظری و ز لطافت سرشار

مرا چو نور نظر در نظر نمی آیی

4

کناره کردن از آغوش نامرادان چیست؟

تو کز کمال لطافت به برنمی آیی

5

سری به گوشه دل می توان نهفته کشید

مرا به ظاهر اگر در نظر نمی آیی

6

چو می کند خبر آمدن مرا بیهوش

چرا به کلبه من بی خبر نمی آیی؟

7

اشاره کن که دلت را به آه نرم کنم

اگر به سرکشی خویش برنمی آیی

8

ستم به دست و لب خود بسا که خواهی کرد

نفس گسسته مرا گر به سر نمی آیی

9

به بوی پیرهنی یاد کن عزیزان را

اگر ز مصر به کنعان دگر نمی آیی

10

شود نهفته مه از دیده در مهی دو سه روز

تو ماه ماه ز منزل بدر نمی آیی

11

به وعده ای دگر امیدوار ساز مرا

ز سرکشی به سر وعده گر نمی آیی

12

مرا بس است پیامی برای جان بخشی

به پرسش من دلخسته گر نمی آیی

13

قدم ز خانه برون نه به فصل گل صائب

به رنگ غنچه گر از پوست برنمی آیی

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور