غزل شمارهٔ 286
شاعر: نظیری نیشابوری
Toggle stanza 1آن را که برد به مسند راز
آن را که برد به مسند راز
اول در زاریش کند باز
بی رنج فرح نیابد از عشق
بی سوز طرب ندارد از ساز
پروانه نمی رسد به مطلوب
تا بال نیفکند ز پرواز
تا شیفته بیان خویشی
با تو ننهند در میان راز
خامش کن اگر به جا رسیدی
در راه ز سیل خیزد آواز
از پردگیان نمی توان شد
با اشک خبیث و آه غماز
خواهی به مراد دوست باشی
خاطر ز مراد خود بپرداز
بازیچه کوی عشق گشتیم
ما ابله و طبع یار طناز
تا کی سودا، متاع برریز
تا کی بازی، تمام درباز
از چله نشستنت چه خیزد
عشقت حرص و ریاضتت آز
رخت از بر ما ببر «نظیری »
در عشق درست نیست انباز
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
بر جان من شکسته دل باز
کردی تو شراب خوردن آغاز
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1118
ماییم فداییان جانباز
گستاخ و دلیر و جسم پرداز
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1191
ای چشم تو پرده دار اعجاز
مژگان تو سایه پرور ناز
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4822
ای مطرب درد، پرده بنواز
هان! از سر درد در ده آواز
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 132
ای روی تو شمع پردهٔ راز
در پردهٔ دل غم تو دمساز
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 409
ای شیوهٔ تو کرشمه و ناز
تا چند کنی کرشمه آغاز
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 410
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

