Toggle stanza 1
تو درنیافته‌ای لذت وفا هرگز
1

تو درنیافته‌ای لذت وفا هرگز

دلت به مهر نگردیده آشنا هرگز

2

همه فرایض جور و جفا به جای آری

نمی شود ز تو بدعهدی قضا هرگز

3

به هر بلا که کنی مبتلا ملاطفتست

که چاشنی ندهد عشق بی بلا هرگز

4

خلل پذیر نگردد به هیچ عصیان عشق

که این چراغ نمی میرد از هوا هرگز

5

به بی نیازی همت چنان غنی شده ام

که التفات ندارم به کیمیا هرگز

6

گران فروخته ما جان و دل به جلوه تو

تو چون کریم نگردیده بر قفا هرگز

7

«نظیری » از پی حرص مراد کمتر رو

نمی‌رسد غم عالم به انتها هرگز

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور