غزل شمارهٔ 4795
شاعر: صائب
Toggle stanza 1نبسته ای گره عهد برقبا هرگز
11
نبسته ای گره عهد برقبا هرگز
نرفته ای به سروعده وفا هرگز
22
همیشه گرچه درآیینه خانه می گردی
ندیده ای رخ خود سیراز حیا هرگز
33
عیارجنبش مژگان او چه میدانی؟
نگشته ای هدف ناوک قضا هرگز
44
حدیث دل نگرانی زماچه میپرسی ؟
نکرده ای سفری روی برقفا هرگز
55
اگرچه شبنم گستاخ این گلستانم
ندیده ام رخ گل را به مدعاهرگز
66
به گردرفت ز حرص تو خرمن افلاک
دهان شکوه نبستی چو آسیا هرگز
77
ندیده ام اثر از آه سردخود صائب
گلی نچیده ام از صحبت صبا هرگز
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

