غزل شمارهٔ 409
Toggle stanza 1ای روی تو شمع پردهٔ راز
11
ای روی تو شمع پردهٔ راز
در پردهٔ دل غم تو دمساز
22
بی مهر رخت برون نیاید
از باطن هیچ پرده آواز
33
از شوق تو میکند همه روز
خورشید درون پرده پرواز
44
هر جا که شگرف پرده بازی است
در پردهٔ زلف توست جانباز
55
در مجمع سرکشان عالم
چون زلف تو نیست یک سرافراز
66
خون دل من بریخت چشمت
پس گفت نهفته دار این راز
77
چون خونی بود غمزهٔ تو
شد سرخی غمزهٔ تو غماز
88
گفتی که چو زر عزیز مایی
زان همچو زرت نهیم در گاز
99
هرچه از تو رسد به جان پذیرم
این واسطه از میان بینداز
1010
ما را به جنایتی که ما راست
خود زن به زنندگان مده باز
1111
یک لحظه تو غمگسار ما باش
تا نوحهٔ تو کنیم آغاز
1212
تا کی باشم من شکسته
در بادیهٔ تو در تک و تاز
1313
گر وقت آمد به یک عنایت
این خانهٔ من ز شک بپرداز
1414
بیش است به تو نیازمندیم
چندان که تو بیش میکنی ناز
1515
عطار ز دیرگاه بی تو
بیچارهٔ توست، چارهای ساز
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
بر جان من شکسته دل باز
کردی تو شراب خوردن آغاز
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1118
ماییم فداییان جانباز
گستاخ و دلیر و جسم پرداز
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1191
ای چشم تو پرده دار اعجاز
مژگان تو سایه پرور ناز
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4822
ای مطرب درد، پرده بنواز
هان! از سر درد در ده آواز
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 132
آن را که برد به مسند راز
اول در زاریش کند باز
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 286
ای شیوهٔ تو کرشمه و ناز
تا چند کنی کرشمه آغاز
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 410

