غزل شمارهٔ 285

شاعر: نظیری نیشابوری

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

قافیہ: از

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 13

صنف: غزل

Toggle stanza 1
هر که از درگه تو گردد باز
1

هر که از درگه تو گردد باز

همه درها برو کنند فراز

2

ایمن از بیم بی نیازی تو

نتوان دید سوی تو به نیاز

3

چشم شاهدپرست چون بندم

به حقیقت رسیده ام ز مجاز

4

در پس پرده حسن رازی داشت

روی تو در میان نهاد آن راز

5

همچو طفلی که تازد از آغوش

عشق از حسن تست در پرواز

6

گر تو خواهی که پرده برداری

مو بر اندام ها شود غماز

7

تا به یاد توایم در خلوت

پا به راحت نکرده ایم دراز

8

به چه آسوده دل شود محمود

ملک شوریده تر ز زلف ایاز

9

سال ها شد قفای پرده دل

گشته قانون عشقبازی ساز

10

کس نداند کجاست این مطرب

سخت نزدیک می رسد آواز

11

نیست پروای خود «نظیری » را

تو ز رحمت به کار او پرداز

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ای سرم را به خاک پات نیاز

عاشقی را ز سر کنم آغاز

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1114

نازنینان و چاربالش ناز

خاکساران و آستان نیاز

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1130

عاشقی که از دهشت حبیب دلتنگ بود و از وحشت رقیب پای در سنگ، آرزو می برد که کی باشد که آن ساده روی ریش برآورده باشد و پندار حسن از سر بیرون کرده تا بی تحاشی در خدمت او توانم بود و بی تکلف از صحبت او توانم آسود.

شنودم که چون موی از روی او برآمد و تازگی جمال آن پسر به سر آمد او نیز چون دیگران از راه تمنای او بنشست و دیده از تماشای او بربست. با وی گفتند: این خلاف آن است که می گفتی. گفت: من چه دانستم که این صید به هویی بخواهد گریخت و این قید به مویی بخواهد گسیخت.

جامیبهارستانروضهٔ پنجم (در عشق و ذکر حال عاشقان)بخش 11

زندگانی چه کوته و چه دراز

نه به آخر بمرد باید باز؟

رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 67

ای به خلق از جهانیان ممتاز

چشم خلقی به روی خوب تو باز

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 310

متقلب درون جامه ناز

چه خبر دارد از شبان دراز

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 311

عابدی را پادشاهی طلب کرد.

اندیشید که دارویی بخورم تا ضعیف شوم، مگر اعتقادی که دارد در حقِّ من زیادت کند.

سعدیگلستانباب دوم در اخلاق درویشانحکایت شمارهٔ 18

ای دل خرقه سوز مخرقه ساز

بیش ازین گرد کوی آز متاز

سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 88 - در اندرز و ترغیب در طریق حقیقت

خضر راه حقیقت است مجاز

مکن این در به روی خویش فراز

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4823

چون تو کردی حدیث عشق آغاز

پس چرا قصه شد دگرگون باز؟

عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 133

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور