عاشقی که از دهشت حبیب دلتنگ بود و از وحشت رقیب پای در سنگ، آرزو می برد که کی باشد که آن ساده روی ریش برآورده باشد و پندار حسن از سر بیرون کرده تا بی تحاشی در خدمت او توانم بود و بی تکلف از صحبت او توانم آسود.

شنودم که چون موی از روی او برآمد و تازگی جمال آن پسر به سر آمد او نیز چون دیگران از راه تمنای او بنشست و دیده از تماشای او بربست. با وی گفتند: این خلاف آن است که می گفتی. گفت: من چه دانستم که این صید به هویی بخواهد گریخت و این قید به مویی بخواهد گسیخت.

در لغت خوانده ام که ریش پر است

پیش دانشور لغت پرداز

لیکن آن پر کزو به وکر عدم

می کند مرغ نیکویی پرواز

رونق حسن تو رفته ست ای پسر

از نهال خشک سرسبزی مجوی

خط سبزت با سیاهی تیره شد

حرف پندار جمال از دل بشوی

یک دو مویت کز زنخدان سرزده

کرده یکسانت به پیران دو موی

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ای سرم را به خاک پات نیاز

عاشقی را ز سر کنم آغاز

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1114

نازنینان و چاربالش ناز

خاکساران و آستان نیاز

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1130

زندگانی چه کوته و چه دراز

نه به آخر بمرد باید باز؟

رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 67

ای به خلق از جهانیان ممتاز

چشم خلقی به روی خوب تو باز

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 310

متقلب درون جامه ناز

چه خبر دارد از شبان دراز

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 311

عابدی را پادشاهی طلب کرد.

اندیشید که دارویی بخورم تا ضعیف شوم، مگر اعتقادی که دارد در حقِّ من زیادت کند.

سعدیگلستانباب دوم در اخلاق درویشانحکایت شمارهٔ 18

ای دل خرقه سوز مخرقه ساز

بیش ازین گرد کوی آز متاز

سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 88 - در اندرز و ترغیب در طریق حقیقت

خضر راه حقیقت است مجاز

مکن این در به روی خویش فراز

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4823

چون تو کردی حدیث عشق آغاز

پس چرا قصه شد دگرگون باز؟

عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 133

ای شده چشم جان من به تو باز

از تو در دل نیاز و در جان آز

عراقیعشاق‌نامهفصل هشتمبخش 2 - غزل

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور