غزل شمارهٔ 1130

شاعر: امیرخسرو دهلوی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

قافیہ: از

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 13

صنف: غزل

Toggle stanza 1
نازنینان و چاربالش ناز
1

نازنینان و چاربالش ناز

خاکساران و آستان نیاز

2

جور و خواری کشیدن از محبوب

خوش تر است از هزار نعمت و ناز

3

گوش مجنون و حلقه لیلی

سر محمود و آستان ایاز

4

نام و ناموس و دین و دنیا را

چه محل پیش عاشق جانباز؟

5

ای که عیبم همی کنی در عشق

یک نظر بر جمال او انداز

6

عشق در هر دلی فرو ناید

زانکه هر سینه نیست محرم راز

7

من ازین در کجا توانم رفت؟

مرغ پر بسته کی کند پرواز

8

نی قراری که لب فرو بندم

نی مجالی که برکشم آواز

9

گر به بوی تو جان برافشانم

هم به بوی تو زنده گردم باز

10

همه گفتار دشمنان مشنو

یک دم آخر به دوستان پرداز

11

ساعتی این شکسته را دریاب

یک زمان این غریب را بنواز

12

امشب از رفته باز نتوان گفت

زانکه شب کوته است و قصه دراز

13

خسرو ار گریه کرد، معذور است

کش چو شمع است کار سوز و گداز

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

عاشقی که از دهشت حبیب دلتنگ بود و از وحشت رقیب پای در سنگ، آرزو می برد که کی باشد که آن ساده روی ریش برآورده باشد و پندار حسن از سر بیرون کرده تا بی تحاشی در خدمت او توانم بود و بی تکلف از صحبت او توانم آسود.

شنودم که چون موی از روی او برآمد و تازگی جمال آن پسر به سر آمد او نیز چون دیگران از راه تمنای او بنشست و دیده از تماشای او بربست. با وی گفتند: این خلاف آن است که می گفتی. گفت: من چه دانستم که این صید به هویی بخواهد گریخت و این قید به مویی بخواهد گسیخت.

جامیبهارستانروضهٔ پنجم (در عشق و ذکر حال عاشقان)بخش 11

زندگانی چه کوته و چه دراز

نه به آخر بمرد باید باز؟

رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 67

ای به خلق از جهانیان ممتاز

چشم خلقی به روی خوب تو باز

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 310

متقلب درون جامه ناز

چه خبر دارد از شبان دراز

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 311

عابدی را پادشاهی طلب کرد.

اندیشید که دارویی بخورم تا ضعیف شوم، مگر اعتقادی که دارد در حقِّ من زیادت کند.

سعدیگلستانباب دوم در اخلاق درویشانحکایت شمارهٔ 18

ای دل خرقه سوز مخرقه ساز

بیش ازین گرد کوی آز متاز

سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 88 - در اندرز و ترغیب در طریق حقیقت

خضر راه حقیقت است مجاز

مکن این در به روی خویش فراز

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4823

چون تو کردی حدیث عشق آغاز

پس چرا قصه شد دگرگون باز؟

عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 133

ای شده چشم جان من به تو باز

از تو در دل نیاز و در جان آز

عراقیعشاق‌نامهفصل هشتمبخش 2 - غزل

هر که سر رشتهٔ تو یابد باز

درش از سوزنی کنند فراز

عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 408

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور