غزلیات

بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ 2401گشاد چشمی نشد نصیبم به سیر نیرنگ این دبستان

9 اشعار

غزل شمارهٔ 2402وارستگی ز حسن دگر می‌دهد نشان

12 اشعار

غزل شمارهٔ 2403گرچه جز ذکرت نمی‌گنجد حدیثی در زبان

10 اشعار

غزل شمارهٔ 2404کرد حرف بی‌نشانم عالمی را تر زبان

12 اشعار

غزل شمارهٔ 2405ای التفات نام تو گیرایی زبان

10 اشعار

غزل شمارهٔ 2406تا کی غرور انجمن آرایی زبان

11 اشعار

غزل شمارهٔ 2407از سعی ما نیامد جز زور درگریبان

15 اشعار

غزل شمارهٔ 2408خداست حاصل خدمت‌ گزین درویشان

13 اشعار

غزل شمارهٔ 2409ازتب شوق‌ که دارد اینقدر تاب استخوان

14 اشعار

غزل شمارهٔ 2410عرقها دارد آن شمع حیا لیک از نظر پنهان

11 اشعار

غزل شمارهٔ 2411غرور خودنمایی تا کنیم از یکدگر پنهان

11 اشعار

غزل شمارهٔ 2412ای حاجتت دلیل به ادبار زیستن

8 اشعار

غزل شمارهٔ 2413سجدهٔ خواریست آب رو پی نان ریختن

17 اشعار

غزل شمارهٔ 2414سر به زیر تیغ و پا بر خار باید تاختن

17 اشعار

غزل شمارهٔ 2415می‌روم هر جا به ذوق عافیت اندوختن

9 اشعار

غزل شمارهٔ 2416ما و نگاه شرمگین از تک و تاز دوختن

10 اشعار

غزل شمارهٔ 2417تا تب عشق آتشم را داد سر در سوختن

13 اشعار

غزل شمارهٔ 2418کس چو شمع من نبوده‌ست آشنای سوختن

16 اشعار

غزل شمارهٔ 2419زان تغافل‌گر چرا ناشاد باید زیستن

10 اشعار

غزل شمارهٔ 2420گر به این ساز است دور از وصل جانان زیستن

15 اشعار

غزل شمارهٔ 2421آینهٔ وصل چیست‌، حیرتی آراستن

7 اشعار

غزل شمارهٔ 2422به وادیی که فروشد غبار ما ننشستن

11 اشعار

غزل شمارهٔ 2423صفا گل‌ کرده‌ای تا کی غبار رنگ نشکستن‌

9 اشعار

غزل شمارهٔ 2424خوش عشرت است دمبدم از غم‌گریستن

6 اشعار

غزل شمارهٔ 2425داغم ز ابر دیده به ‌شبنم گریستن

12 اشعار

غزل شمارهٔ 2426هر چند نیست بی‌سبب از غم‌گریستن

10 اشعار

غزل شمارهٔ 2427آگهی تا کی ‌کند روشن چراغ خویشتن

9 اشعار

غزل شمارهٔ 2428آفت است اینجا مباش ایمن ز سر برداشتن

12 اشعار

غزل شمارهٔ 2429تا به کی چون‌ شمع‌ باید تاج زر برداشتن

12 اشعار

غزل شمارهٔ 2430کار آسانی مدان تاج کمر برداشتن

12 اشعار

غزل شمارهٔ 2431پیرگشتم چند رنج آب وگل برداشتن

9 اشعار

غزل شمارهٔ 2432منفعل خلق را ناز صنم داشتن

12 اشعار

غزل شمارهٔ 2433پُر ملاف از جوهر باریک بینی داشتن

11 اشعار

غزل شمارهٔ 2434به خود داری فسردن گرم کردی جای بگذشتن

10 اشعار

غزل شمارهٔ 2435چو موج‌گوهر ازین بحر بی‌تعب نگذشتن

12 اشعار

غزل شمارهٔ 2436از جوا‌ن حسن سلوک پیر نتوان یافتن

11 اشعار

غزل شمارهٔ 2437عجز ما جولانگر تدبیر نتوان یافتن

13 اشعار

غزل شمارهٔ 2438بر خط ترک طلب گر راه خواهی یافتن

15 اشعار

غزل شمارهٔ 2439از نالهٔ دل ما تا کی رمیده رفتن

آڈیو
14 اشعار

غزل شمارهٔ 2440یاد ابروی کجی زد به دل ما ناخن

13 اشعار

غزل شمارهٔ 2441اشکم ز بی‌قراری زد بر دَرِ چکیدن

5 اشعار

غزل شمارهٔ 2442روانی نیست محو جلوه را بی‌آب‌گردیدن

12 اشعار

غزل شمارهٔ 2443آه ناکام چه مقدار توان خون خوردن

7 اشعار

غزل شمارهٔ 2444به خود پیچیده‌ام نالیدنم نتوان‌ گمان بردن

9 اشعار

غزل شمارهٔ 2445جایی ‌که بود پیش بری پیش نبردن

9 اشعار

غزل شمارهٔ 2446در این محفل ندارد یمن راحت چشم واکردن

11 اشعار

غزل شمارهٔ 2447ندارد موج جز طومار رمز بحر وا کردن

11 اشعار

غزل شمارهٔ 2448خوشا ذوق فنا و وحشت ساز شرر کردن

12 اشعار

غزل شمارهٔ 2449دل روشن چه لازم تیره از عرض هنر کردن

12 اشعار

غزل شمارهٔ 2450بی سیر عبرتی نیست ترک حیا نکردن

13 اشعار

آڈیو

صداکاران

صنف

اصناف

وزن

اوزان