Toggle stanza 1
خداست حاصل خدمت‌ گزین درویشان
1

خداست حاصل خدمت‌ گزین درویشان

مکار غیر جبین در زمین درویشان

2

هما بر اوج شرف ناز آشیان دارد

بر آستان سعادت کمین درویشان

3

غبار حادثه را نقش طاق نسیان‌ کن

که نیستی‌ست بنای متین درویشان

4

حضور و غیبت‌شان قرب بعد ما و تو نیست

ز عالم دگرست آن و این درویشان

5

به دستگاه تهی‌ کیسگان فقر و نیاز

«‌زکنت کنز» پر است آستین درویشان

6

شک و یقین تو آیینه دار اضدادست

به حق حواله نما کفر و دین درویشان

7

چه ممکن است برآید ز انقلاب زمان

ستمکشی که ندارد یقین درویشان

8

محیط جود به هر قطره صد گهر دارد

زپاس آب رخ شرمگین درویشان

9

جهان سیاهی دوری‌ست از سراب خیال

به چشم آینهٔ پیش بین درویشان

10

به روی آینه شمشیر می‌کشی هشدار

مباش زخم‌خور خود زکین درویشان

11

هزار مدٌ ازل تا ابد همین نفسی است

به کارگاه شهور و سنین درویشان

12

هواللهی ‌که مسماش آنسوی اسماست

مبرهن است ز نقش نگین درویشان

13

سپهر خرمن اقبال بی‌نیازیهاست

چو بیدل آنکه بود خوشه‌چین درویشان

آڈیو

ابھی اس کلام کی آڈیو موجود نہیں۔ اپنی آواز میں پہلی آڈیو شامل کریں۔

اس نظم کے لیے شعر بہ شعر آڈیو وقت ابھی دستیاب نہیں۔

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

گفتگو

قارئین کے تبصرے

اپنی رائے دیں، سوال پوچھیں یا گفتگو کو آگے بڑھائیں۔ تبصروں کا جائزہ لیا جا سکتا ہے۔

0 / 2000 حروف
لوڈ ہو رہا ہے…