Toggle stanza 1
جایی ‌که بود پیش بری پیش نبردن
1

جایی ‌که بود پیش بری پیش نبردن

مفت تو اگر پیش بری بیش نبردن

2

تا چند توان زیست به افسون رعونت

مکروهتر از سجده‌ به هر کیش نبردن

3

ای شیخ تو درکشمکشی ورنه بهشتی است

از شانه قیامت به سر ریش نبردن

4

انبوهی مو نسبت تنزیه ندارد

حکم‌ست به فردوس بز و میش نبردن

5

برگشتن مژگان بتان قاصد نازی‌ست

ظلم است نویدی به دل ریش نبردن

6

دردا که دل اگه نشد از لذت دردی

خون می‌خورم از آبله بر نیش نبردن

7

ساقی خط ییمانه نی‌ام حوصله تا چند

حیف است به موج می‌ام از خویش نبردن

8

جز در سخن بی‌غرضی راست نیاید

بر خلق ستمنامهٔ تشویش نبردن

9

بیدل همه دم مزرع اقبال کریمان

سبز است ز آب رخ درویش نبردن

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور