غزل شمارهٔ 2445
Toggle stanza 1جایی که بود پیش بری پیش نبردن
11
جایی که بود پیش بری پیش نبردن
مفت تو اگر پیش بری بیش نبردن
22
تا چند توان زیست به افسون رعونت
مکروهتر از سجده به هر کیش نبردن
33
ای شیخ تو درکشمکشی ورنه بهشتی است
از شانه قیامت به سر ریش نبردن
44
انبوهی مو نسبت تنزیه ندارد
حکمست به فردوس بز و میش نبردن
55
برگشتن مژگان بتان قاصد نازیست
ظلم است نویدی به دل ریش نبردن
66
دردا که دل اگه نشد از لذت دردی
خون میخورم از آبله بر نیش نبردن
77
ساقی خط ییمانه نیام حوصله تا چند
حیف است به موج میام از خویش نبردن
88
جز در سخن بیغرضی راست نیاید
بر خلق ستمنامهٔ تشویش نبردن
99
بیدل همه دم مزرع اقبال کریمان
سبز است ز آب رخ درویش نبردن
Sources
Persian text source: Ganjoor

