غزل شمارهٔ 2432

Toggle stanza 1
منفعل خلق را ناز صنم داشتن
1

منفعل خلق را ناز صنم داشتن

زنگی و با آن جمال آینه هم داشتن

2

خاک خوری خوشتر است زین همه تن‌پروری

تا به‌ کی انبان صفت حلق و شکم داشتن

3

می‌شکند صد کلاه بر فلک اعتبار

سوی ادبگاه خاک یک مژه خم داشتن

4

چوب به‌کرباس پیچ‌، طاسی و چرمی و هیچ

نیست جز این دستگاه طبل و علم داشتن

5

کارگه حیرتی ورنه که داردگمان

دل به بر و حسرت دیر و حرم داشتن

6

گر طلب عافیت دامن جهدت ‌کشد

آبله واری خوش است پاس قدم داشتن

7

محرمی وضع دهر بی عرق شرم نیست

آینه صیقل زده‌ست جبهه ز نم داشتن

8

مهر ازل شامل است با همه ذرات ‌کَو‌ن

ننگ کرم‌ گستریست علم ‌کرم داشتن

9

بر رخ ما بافتند پردهٔ تصویر صبح

دم زدن را نخواست شرم عدم داشتن

10

آه سر و برگ ما سوخت غم عافیت

مهلت عیشی نداد ماتم هم داشتن

11

ای هوس اندوز امن جمع ز آفت شناس

خصم سر ناخن است شکل درم داشتن

12

بیدل از امید خلد قطع توّهم خوش است

جز دل آسوده نیست باغ ارم داشتن

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور