شاعر: سنایی
از زره بود پشتِ حیدر فرد
کرد خصمش سؤال گفتا مرد
تا بُوَد روی به زره باشد
چون دهد پشت کشته به باشد
آب باشد نه مرد چون پولاد
کو زرهپوش گردد از هر باد
مرد مردانه همچو کُه باشد
که ازو بادها ستُه باشد
تا تفِ دل ز کینه نفروزد
کی تن از دل شجاعت آموزد
زمین
از دهانت سخن به کام رسد
از لبان تو می به جام رسد
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 975
لب لعل تو جز به جان نبرد
آشکارا برد، نهان نبرد
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 977
عاشق از سینه جان برون گیرد
تا غمت را به جان درون گیرد
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 984
انما الله واحد و احد
صمد لم یلد و لم یولد
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1
چون ز دوزخ کنند خلق گذر
شست و شویی کنند در کوثر
جامیهفت اورنگاعتقادنامهبخش 30 - اشارت به حوض کوثر
بخت و دولت چو پیشکار تواند
نصرة و فتح پیشیار تو باد
رودکیابیات پراکندهشمارهٔ 40
غم نه بر دل که گر نهی بر کوه
کوه گردد ز بار غصه ستوه
سعدیمواعظمثنویاتشمارهٔ 18
همه فرزند آدمند بشر
میل بعضی به خیر و بعضی شر
سعدیمواعظمثنویاتشمارهٔ 20
هر که آمد بر خدای قبول
نکند هیچش از خدا مشغول
سعدیمواعظمثنویاتشمارهٔ 42
حسن میْمندی را گفتند: «سلطان محمود چندین بندهٔ صاحبجمال دارد که هر یکی بدیعِ جهانیاند. چگونه افتاده است که با هیچ یک از ایشان میل و محبتی ندارد، چنان که با اَیاز که حسنی زیادتی ندارد؟» گفت: «هر چه به دل فرو آید، در دیده نکو نماید.»
هر که سلطان مریدِ او باشد
سعدیگلستانباب پنجم در عشق و جوانیحکایت شمارهٔ 1
فارسی متن کا ماخذ: گنجور