صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. امیرخسرو دهلوی
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 977

غزل شمارهٔ 977

شاعر: امیرخسرو دهلوی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

قافیہ: د

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 14

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

لب لعل تو جز به جان نبرد

آشکارا برد، نهان نبرد

2

جان بدینسان که می برد لب تو

هیچ کس از لب تو جان نبرد

3

نرود مه بر اوج در شب تار

تا ز زلف تو نردبان نبرد

4

پیش ازین بر خودم یقینی بود

که دلم هیچ دلستان نبرد

5

تو ببردی همه یقین دلم

بر طریقی که کس گمان نبرد

6

چشم پر خون کشم به پیش تو، لیک

کس جگر پیش میهمان نبرد

7

بر دو چشمم روان بود کشتی

کاین همه عمر بر کران نبرد

8

برد از ضعف هر طرف بادم

هرگزم بر تو ناگهان نبرد

9

خسرو افتاد بر در تو چو خاک

باد را گو کز آستان نبود

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

وقت آن شد که گل شکفته شود

چشم نرگس ز می غنوده بود

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 976

اگلی نظم

از نکو بد نگو نمی آید

تو نکویی، نکو نمی آید

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 978

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

انما الله واحد و احد

صمد لم یلد و لم یولد

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1

چون ز دوزخ کنند خلق گذر

شست و شویی کنند در کوثر

جامی»هفت اورنگ»اعتقادنامه»بخش 30 - اشارت به حوض کوثر

بخت و دولت چو پیشکار تواند

نصرة و فتح پیشیار تو باد

رودکی»ابیات پراکنده»شمارهٔ 40

غم نه بر دل که گر نهی بر کوه

کوه گردد ز بار غصه ستوه

سعدی»مواعظ»مثنویات»شمارهٔ 18

همه فرزند آدمند بشر

میل بعضی به خیر و بعضی شر

سعدی»مواعظ»مثنویات»شمارهٔ 20

هر که آمد بر خدای قبول

نکند هیچش از خدا مشغول

سعدی»مواعظ»مثنویات»شمارهٔ 42

حسن میْمندی را گفتند: «سلطان محمود چندین بندهٔ صاحب‌جمال دارد که هر یکی بدیعِ جهانی‌اند. چگونه افتاده است که با هیچ یک از ایشان میل و محبتی ندارد، چنان که با اَیاز که حسنی زیادتی ندارد؟» گفت: «هر چه به دل فرو آید، در دیده نکو نماید.»

هر که سلطان مریدِ او باشد

سعدی»گلستان»باب پنجم در عشق و جوانی»حکایت شمارهٔ 1

هر که در زندگانی نانش نخورند، چون بمیرد نامش نبرند.

لذت انگور بیوه داند نه خداوند میوه.

سعدی»گلستان»باب هشتم در آداب صحبت»حکمت شمارهٔ 63

از زره بود پشتِ حیدر فرد

کرد خصمش سؤال گفتا مرد

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب السّادس فی ذکر نفس الکلّی و احواله»بخش 44 - حکایت در شجاعت و غیرت

چون ز بد گوی من سخن شنوی

بر تو تهمت نهم ز روی خرد

سنایی»دیوان اشعار»قصاید و قطعات»شمارهٔ 53

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور