صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »دیوان اشعار
  3. »خاتمة الحیات
  4. »غزلیات
  5. »غزل شمارهٔ 1

غزل شمارهٔ 1

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

قافیہ: د

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 14

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

انما الله واحد و احد

صمد لم یلد و لم یولد

2

لایضاهیه فی الوجود سوی

لایکافیه فی البقاء احد

3

الذی یمسک السماء الی

امد شائه بغیر عمد

4

عزه دائم الی الاباد

ملکه قائم الی السرمد

5

نقش پیوند بارگاه ازل

کارپرداز کارگاه ابد

6

دفتر صنع او نخواسته است

از ورق رونق از مداد مدد

7

نورسان ریاض قدرت او

همه حورا جبین و طوبی قد

8

تازه خیزان باغ حکمت او

هم سنبل عذار و نسرین خد

9

ما هم طالبیم و او مطلوب

ما همه قاصدیم و او مقصد

10

او قدیم است و مابقی محدث

او محیط است و کائنات زبد

11

وحدت صرف دان حقیقت او

لیک بنموده از لباس عدد

12

فهو راض کما هو المرضی

و هو هاد کما هو المهتد

13

برتر آمد سپهر معرفتش

از عروج مهندسان به رصد

14

بنده جامی که از تحول حال

می شود گه مرید گه مرتد

15

همتی بایدش خلاص شده

زاحترام قبول و ذلت رد

16

دیده لایزال نادیده

از غبار وجود غیر رمد

◆

اگلی / پچھلی نظم

اگلی نظم

زهی از دو رخ شاه دنیا و دین

به مهر کتف خاتم المرسلین

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

از دهانت سخن به کام رسد

از لبان تو می به جام رسد

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 975

لب لعل تو جز به جان نبرد

آشکارا برد، نهان نبرد

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 977

عاشق از سینه جان برون گیرد

تا غمت را به جان درون گیرد

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 984

بخت و دولت چو پیشکار تواند

نصرة و فتح پیشیار تو باد

رودکی»ابیات پراکنده»شمارهٔ 40

غم نه بر دل که گر نهی بر کوه

کوه گردد ز بار غصه ستوه

سعدی»مواعظ»مثنویات»شمارهٔ 18

همه فرزند آدمند بشر

میل بعضی به خیر و بعضی شر

سعدی»مواعظ»مثنویات»شمارهٔ 20

هر که آمد بر خدای قبول

نکند هیچش از خدا مشغول

سعدی»مواعظ»مثنویات»شمارهٔ 42

حسن میْمندی را گفتند: «سلطان محمود چندین بندهٔ صاحب‌جمال دارد که هر یکی بدیعِ جهانی‌اند. چگونه افتاده است که با هیچ یک از ایشان میل و محبتی ندارد، چنان که با اَیاز که حسنی زیادتی ندارد؟» گفت: «هر چه به دل فرو آید، در دیده نکو نماید.»

هر که سلطان مریدِ او باشد

سعدی»گلستان»باب پنجم در عشق و جوانی»حکایت شمارهٔ 1

هر که در زندگانی نانش نخورند، چون بمیرد نامش نبرند.

لذت انگور بیوه داند نه خداوند میوه.

سعدی»گلستان»باب هشتم در آداب صحبت»حکمت شمارهٔ 63

از زره بود پشتِ حیدر فرد

کرد خصمش سؤال گفتا مرد

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب السّادس فی ذکر نفس الکلّی و احواله»بخش 44 - حکایت در شجاعت و غیرت

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور