انما الله واحد و احد
صمد لم یلد و لم یولد
لایضاهیه فی الوجود سوی
لایکافیه فی البقاء احد
الذی یمسک السماء الی
امد شائه بغیر عمد
عزه دائم الی الاباد
ملکه قائم الی السرمد
نقش پیوند بارگاه ازل
کارپرداز کارگاه ابد
دفتر صنع او نخواسته است
از ورق رونق از مداد مدد
نورسان ریاض قدرت او
همه حورا جبین و طوبی قد
تازه خیزان باغ حکمت او
هم سنبل عذار و نسرین خد
ما هم طالبیم و او مطلوب
ما همه قاصدیم و او مقصد
او قدیم است و مابقی محدث
او محیط است و کائنات زبد
وحدت صرف دان حقیقت او
لیک بنموده از لباس عدد
فهو راض کما هو المرضی
و هو هاد کما هو المهتد
برتر آمد سپهر معرفتش
از عروج مهندسان به رصد
بنده جامی که از تحول حال
می شود گه مرید گه مرتد
همتی بایدش خلاص شده
زاحترام قبول و ذلت رد
دیده لایزال نادیده
از غبار وجود غیر رمد
زمین
از دهانت سخن به کام رسد
از لبان تو می به جام رسد
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 975
لب لعل تو جز به جان نبرد
آشکارا برد، نهان نبرد
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 977
عاشق از سینه جان برون گیرد
تا غمت را به جان درون گیرد
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 984
بخت و دولت چو پیشکار تواند
نصرة و فتح پیشیار تو باد
رودکیابیات پراکندهشمارهٔ 40
غم نه بر دل که گر نهی بر کوه
کوه گردد ز بار غصه ستوه
سعدیمواعظمثنویاتشمارهٔ 18
همه فرزند آدمند بشر
میل بعضی به خیر و بعضی شر
سعدیمواعظمثنویاتشمارهٔ 20
هر که آمد بر خدای قبول
نکند هیچش از خدا مشغول
سعدیمواعظمثنویاتشمارهٔ 42
حسن میْمندی را گفتند: «سلطان محمود چندین بندهٔ صاحبجمال دارد که هر یکی بدیعِ جهانیاند. چگونه افتاده است که با هیچ یک از ایشان میل و محبتی ندارد، چنان که با اَیاز که حسنی زیادتی ندارد؟» گفت: «هر چه به دل فرو آید، در دیده نکو نماید.»
هر که سلطان مریدِ او باشد
سعدیگلستانباب پنجم در عشق و جوانیحکایت شمارهٔ 1
هر که در زندگانی نانش نخورند، چون بمیرد نامش نبرند.
لذت انگور بیوه داند نه خداوند میوه.
سعدیگلستانباب هشتم در آداب صحبتحکمت شمارهٔ 63
از زره بود پشتِ حیدر فرد
کرد خصمش سؤال گفتا مرد
سناییحدیقة الحقیقه و شریعة الطریقهالباب السّادس فی ذکر نفس الکلّی و احوالهبخش 44 - حکایت در شجاعت و غیرت
فارسی متن کا ماخذ: گنجور