صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. امیرخسرو دهلوی
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 975

غزل شمارهٔ 975

شاعر: امیرخسرو دهلوی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

قافیہ: د

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 14

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

از دهانت سخن به کام رسد

از لبان تو می به جام رسد

2

از پی بستن لب، از زلفت

هر شبی صد هزار دام رسد

3

زلفت ار چاشتگه بپیمایم

تا به پایان نماز شام رسد

4

به سلامیت جان به باد دهم

آن زمان کز توام سلام رسد

5

تو کنی جور و تیر ناله من

هم بدین جان ناتمام رسد

6

خام کاری مکن مباد امروز

کاتش من به چون تو خام رسد

7

وصل و هجرت به کنه کار منند

تا ازین هر دوام کدام رسد

8

وصل اگر دست داد، هم در پی

هجر ناگه به انتقام رسید

9

کشد از هجر و غصه، گر روزی

بنده خسرو بدان غلام رسد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

صبح پیش رخ تو دم نزند

سرو پیش قدمت قدم نزند

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 974

اگلی نظم

وقت آن شد که گل شکفته شود

چشم نرگس ز می غنوده بود

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 976

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

انما الله واحد و احد

صمد لم یلد و لم یولد

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1

چون ز دوزخ کنند خلق گذر

شست و شویی کنند در کوثر

جامی»هفت اورنگ»اعتقادنامه»بخش 30 - اشارت به حوض کوثر

بخت و دولت چو پیشکار تواند

نصرة و فتح پیشیار تو باد

رودکی»ابیات پراکنده»شمارهٔ 40

غم نه بر دل که گر نهی بر کوه

کوه گردد ز بار غصه ستوه

سعدی»مواعظ»مثنویات»شمارهٔ 18

همه فرزند آدمند بشر

میل بعضی به خیر و بعضی شر

سعدی»مواعظ»مثنویات»شمارهٔ 20

هر که آمد بر خدای قبول

نکند هیچش از خدا مشغول

سعدی»مواعظ»مثنویات»شمارهٔ 42

حسن میْمندی را گفتند: «سلطان محمود چندین بندهٔ صاحب‌جمال دارد که هر یکی بدیعِ جهانی‌اند. چگونه افتاده است که با هیچ یک از ایشان میل و محبتی ندارد، چنان که با اَیاز که حسنی زیادتی ندارد؟» گفت: «هر چه به دل فرو آید، در دیده نکو نماید.»

هر که سلطان مریدِ او باشد

سعدی»گلستان»باب پنجم در عشق و جوانی»حکایت شمارهٔ 1

هر که در زندگانی نانش نخورند، چون بمیرد نامش نبرند.

لذت انگور بیوه داند نه خداوند میوه.

سعدی»گلستان»باب هشتم در آداب صحبت»حکمت شمارهٔ 63

از زره بود پشتِ حیدر فرد

کرد خصمش سؤال گفتا مرد

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب السّادس فی ذکر نفس الکلّی و احواله»بخش 44 - حکایت در شجاعت و غیرت

چون ز بد گوی من سخن شنوی

بر تو تهمت نهم ز روی خرد

سنایی»دیوان اشعار»قصاید و قطعات»شمارهٔ 53

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور