شاعر: سنایی
چون به ملک اندر بر آرد گردی از مردان مرد
داد او را تاج و تخت و ملک عالم بر سری
تا از او فرزند زاید در جهان و وادهد
در مصاف اندر حسام و در نماز انگشتری
زمین
جان شیرین منی، ای از لطافت چون پری
گر پری جان است، تو از جان شیرین خوشتری
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1842
آفت ایجاد است طبع از دستگاه خود سری
دختر رز فتنهها میزاید از بیشوهری
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2685
تا کجا آن جلوه در دلها کشد میدان سری
در فشار شیشه افتادهست آغوش پری
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2687
دوستان این خاکدان چون من ندارد دیگری
خانه در زیر زمین بنیاد و نقش پا دری
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2688
عالمی بر باد رفت از سعی بیپا و سری
خامهها در مشق لغزشگم شد از بیمسطری
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2689
یاد دارم از کهن پیری که در حمام گفت
کین سخن پرسید روزی کهتری از مهتری
جامیدیوان اشعارقطعاتشمارهٔ 9
در لباس نیلگون تا جلوه کردی ای پری
مه دگر ننمود رخ زین پرده نیلوفری
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 931
در جهان گر بازجویی نیست بیسودا سری
لیک این سودا غریب آمد به عالم نادری
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2784
تا بنستانی تو انصاف از جهود خیبری
جان به جانان کی رسانی دل به حضرت کی بری
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2797
بیگهان شد هر رفتن سوی روزن ننگری
آتشی اندرزنی از سوی مه در مشتری
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2799
فارسی متن کا ماخذ: گنجور