صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید و قطعات
  4. »شمارهٔ 181

شمارهٔ 181

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ری

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 14

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
1

برهٔ بریان هر جا که بود چاکر تست

طبق حلوا داماد و تو او را خسری

2

خوردنیهای جهان گر به شکم جمع شدند

همه گفتند که ای خواجه تو ما را پدری

3

ای همه نزهت و شادی و همه راحت و روح

کنیت تو نعم و نام تو شیخ‌الطبری

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای لاف زنی که هر کجا هستی

قصه ز روزن و سرای آری

سنایی»دیوان اشعار»قصاید و قطعات»شمارهٔ 180 - از زبان تیر خراس

اگلی نظم

چون به ملک اندر بر آرد گردی از مردان مرد

داد او را تاج و تخت و ملک عالم بر سری

سنایی»دیوان اشعار»قصاید و قطعات»شمارهٔ 182

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

رفت سرما و صبا می دهد از گل خبری

پس ازین ما و لب جوی و رخ سیم بری

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1991

نه بشر خوانمت ای دوست نه حور و نه پری

این همه بر تو حجاب است تو چیز دگری

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 487

به دغل کی بگزیند دل یارم یاری

کی فریبد شه طرار مرا طراری

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2871

مرغ اندیشه که اندر همه دل‌ها بپری

به خدا کز دل و از دلبر ما بی‌اثری

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2872

رو رو ای جان سبک خیز غریب سفری

سوی دریای معانی که گرامی گهری

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2873

سحری کرد ندایی عجب آن رشک پری

که گریزید ز خود در چمن بی‌خبری

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2874

نی تو شکلی دگری سنگ نباشی تو زری

سنگ هم بوی برد نیز که زیباگهری

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2875

هر کی از نیستی آید به سوی او خبری

اندر او از بشریت بنماید اثری

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2891

خواستم تا زُحَلی گویم و منحوس تو را

باز گویم نه، که صد بار از او نحس‌تری

سعدی»خبیثات و مجالس الهزل»خبیثات»شمارهٔ 45

بخت آیینه ندارم که در او می‌نگری

خاک بازار نیرزم که بر او می‌گذری

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 545

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور