صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »دیوان اشعار
  3. »واسطة العقد
  4. »غزلیات
  5. »غزل شمارهٔ 487

غزل شمارهٔ 487

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ری

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 14

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

نه بشر خوانمت ای دوست نه حور و نه پری

این همه بر تو حجاب است تو چیز دگری

2

نور پاکی و فسانه ست حدیث گل و آب

لطف محضی و بهانه ست لباس بشری

3

جلوه حسن تو از شکل مبراست ولی

می توانی که به هر شکل کنی جلوه گری

4

هیچ صورت نتواند که کند بند تو را

در صور ظاهری اما نه اسیر صوری

5

جان همی دانمت آن دم که نهان می آیی

عمر می خوانمت آنجا که روان می گذری

6

حد اندیشه نباشد صفت خوبی تو

هرچه اندیشه کند خاطر ازان خوبتری

7

در مرایای صور ناظر منظور تویی

وحدت ذات تو از وهم دویی هست بری

8

می کنی جلوه نخست از رخ خوبان جهان

آنگه از دیده عشاق درآن می نگری

9

گر نه از دیده عشاق تو باشی ناظر

کیست جامی که کند دعوی صاحبنظری

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بیمار تو شدم به عیادت نیامدی

سوی مرید خود به ارادت نیامدی

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 486

اگلی نظم

ای ز غمهای تو با مردن برابر زندگی

ضربت تیغت پیاپی زندگی بر زندگی

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 488

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

رفت سرما و صبا می دهد از گل خبری

پس ازین ما و لب جوی و رخ سیم بری

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1991

به دغل کی بگزیند دل یارم یاری

کی فریبد شه طرار مرا طراری

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2871

مرغ اندیشه که اندر همه دل‌ها بپری

به خدا کز دل و از دلبر ما بی‌اثری

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2872

رو رو ای جان سبک خیز غریب سفری

سوی دریای معانی که گرامی گهری

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2873

سحری کرد ندایی عجب آن رشک پری

که گریزید ز خود در چمن بی‌خبری

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2874

نی تو شکلی دگری سنگ نباشی تو زری

سنگ هم بوی برد نیز که زیباگهری

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2875

هر کی از نیستی آید به سوی او خبری

اندر او از بشریت بنماید اثری

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2891

خواستم تا زُحَلی گویم و منحوس تو را

باز گویم نه، که صد بار از او نحس‌تری

سعدی»خبیثات و مجالس الهزل»خبیثات»شمارهٔ 45

بخت آیینه ندارم که در او می‌نگری

خاک بازار نیرزم که بر او می‌گذری

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 545

خواستم تا زحلی گویمت از روی قیاس

بازگویم نه که صدباره ازو نحس‌تری

سعدی»مواعظ»قطعات»شمارهٔ 201

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور