زمین
رفت سرما و صبا می دهد از گل خبری
پس ازین ما و لب جوی و رخ سیم بری
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1991
نه بشر خوانمت ای دوست نه حور و نه پری
این همه بر تو حجاب است تو چیز دگری
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 487
خواستم تا زُحَلی گویم و منحوس تو را
باز گویم نه، که صد بار از او نحستری
سعدیخبیثات و مجالس الهزلخبیثاتشمارهٔ 45
بخت آیینه ندارم که در او مینگری
خاک بازار نیرزم که بر او میگذری
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 545
خواستم تا زحلی گویمت از روی قیاس
بازگویم نه که صدباره ازو نحستری
سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 201
دامن جامه که در خار مغیلان بگرفت
گر تو خواهی که به تندی برهانی بدری
سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 202
برهٔ بریان هر جا که بود چاکر تست
طبق حلوا داماد و تو او را خسری
سناییدیوان اشعارقصاید و قطعاتشمارهٔ 181
شیفته کرد مرا هندوکی همچو پری
آنچنان کز دل عقل شدم جمله بری
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 182 - در مدح خواجه عمید ابراهیم بی علی بن ابراهیم مستوفی
که برد از من بیدل بر جانان خبری؟
یا که آرد ز نسیم سر کویش اثری؟
عراقیدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 24 - در مدح شیخ حمیدالدین
مرغ اندیشه که اندر همه دلها بپری
به خدا کز دل و از دلبر ما بیاثری
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2872