صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »دیوان شمس
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 2872

غزل شمارهٔ 2872

شاعر: رومی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ری

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 14

صنف: قصیده

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
11
مرغ اندیشه که اندر همه دل‌ها بپری
به خدا کز دل و از دلبر ما بی‌اثری
22
آفتابی که به هر روزنه‌ای درتابی
از سر روزن آن اصل بصر بی‌بصری
33
باد شبگیر که چون پیک خبرها آری
ز آنچ دریای خبرهاست چرا بی‌خبری
44
دیدبانا که تو را عقل و خرد می‌گویند
ساکن سقف دماغی و چراغ نظری
55
بر سر بام شدستی مه نو می‌جویی
مه نو کو و تو مسکین به کجا می‌نگری
66
دل ترسنده که از عشق گریزان شده‌ای
ز کف عشق اگر جان ببری جان نبری
77
رهزنانند به هر گام یکی عشوه دهی
وای بر تو گر از این عشوه دهان عشوه خری
88
ای مه ار تو عسسی الحذر از جامه کنان
که کلاهت ببرند ار چه که سیمین کمری
99
به حشر غره مشو این نگر ای مه کز بیم
می‌گریزی همه شب گرچه شه باحشری
1010
می‌گریزی تو ولی جان نبری از کف عشق
تیرت آید سه پری گرچه همه تن سپری
1111
گر همه تن سپری ور ره پنهان سپری
ور دو پر ور سه پری در فخ آن دام وری
1212
مردم چشم که مردم به تو مردم بیند
نظرت نیست به دل گرچه که صاحب نظری
1313
در درون ظلمات سیهی چشمان
همچو آب حیوان ساکنی و مستتری
1414
خانه در دیده گرفتی و تو را یار نشد
آنک از چشمه او جوش کند دیده وری
1515
گر شکر را خبری بودی از لذت عشق
آب گشتی ز خجالت ننمودی شکری
1616
چشم غیرت ز حسد گوش شکر را کر کرد
ترس از آن چشم که در گوش شکر ریخت کری
1717
شیر گردون که همه شیردلان از تو برند
جگر و صف شکنی حمیت و استیزه گری
1818
جگر باجگران آب ظفر از تو خورند
به کمینگاه دل اهل دلان بی‌جگری
1919
شیر ز آتش برمد سخت و دل آتشکده‌ای است
جان پروانه بود بر شرر شمع جری
2020
پر پروانه بسوزد جز پروانه دل
که پرش ده پره گردد ز فروغ شرری
2121
شاه حلمی ز خلاء زیر پر دل می‌رو
تا تو را علم دهد واهب انسان و پری
2222
رو به مریخ بگو که بنگر وصلت دل
تا که خنجر بنهی هیچ سری را نبری
2323
گر توانی عوض سر سر دیگر دادن
سزد ار سر ببری حاکم و وهاب سری
2424
سر ز تو یافت سری پر ز تو دزدید پری
ز تو آموخت تری و ز تو آورد زری
2525
شیشه گر کو به دمی صد قدح و جام کند
قدحی گر شکند زو نتوان گشت بری
2626
مشتری را نرسد لاف که من سیمبرم
که نبود و نبود سیمبری سیم بری
2727
مشتری بود زلیخا مه کنعانی را
سیم بر بود بر سیم بر از زرشمری
2828
زهره زخمه زن آخر بشنو زخمه دل
بتری غره مشو چنگ کنندت بتری
2929
چنگ دل چند از این چنگ و دف و نای شکست
وای بر مادر تو گر نکند دل پدری
3030
ای عطارد بس از این کاغذ و از حبر و قلم
زفتی و لاف و تکبر حیل و پرهنری
3131
گر پلنگی به یکی باد چو موشی گردی
ور تو شیری به یکی برق ز روبه بتری
3232
سر قدم کن چو قلم بر اثر دل می‌رو
که اثرهاست نهان در عدم و بی‌صوری
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

به دغل کی بگزیند دل یارم یاری

کی فریبد شه طرار مرا طراری

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2871

اگلی نظم

رو رو ای جان سبک خیز غریب سفری

سوی دریای معانی که گرامی گهری

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2873

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

رفت سرما و صبا می دهد از گل خبری

پس ازین ما و لب جوی و رخ سیم بری

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1991

نه بشر خوانمت ای دوست نه حور و نه پری

این همه بر تو حجاب است تو چیز دگری

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 487

خواستم تا زُحَلی گویم و منحوس تو را

باز گویم نه، که صد بار از او نحس‌تری

سعدی»خبیثات و مجالس الهزل»خبیثات»شمارهٔ 45

بخت آیینه ندارم که در او می‌نگری

خاک بازار نیرزم که بر او می‌گذری

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 545

خواستم تا زحلی گویمت از روی قیاس

بازگویم نه که صدباره ازو نحس‌تری

سعدی»مواعظ»قطعات»شمارهٔ 201

دامن جامه که در خار مغیلان بگرفت

گر تو خواهی که به تندی برهانی بدری

سعدی»مواعظ»قطعات»شمارهٔ 202

برهٔ بریان هر جا که بود چاکر تست

طبق حلوا داماد و تو او را خسری

سنایی»دیوان اشعار»قصاید و قطعات»شمارهٔ 181

شیفته کرد مرا هندوکی همچو پری

آنچنان کز دل عقل شدم جمله بری

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 182 - در مدح خواجه عمید ابراهیم بی علی بن ابراهیم مستوفی

که برد از من بی‌دل بر جانان خبری؟

یا که آرد ز نسیم سر کویش اثری؟

عراقی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 24 - در مدح شیخ حمیدالدین

به دغل کی بگزیند دل یارم یاری

کی فریبد شه طرار مرا طراری

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2871

مزید تلاش کریں
◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00