صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 2688

غزل شمارهٔ 2688

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ری

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 14

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

دوستان این خاکدان چون من ندارد دیگری

خانه در زیر زمین بنیاد و نقش پا دری

2

مردم و یاد مرا بر من نکرد آن مست ناز

در غبارم داشت استقبال پابوسش سری

3

می‌روم از خود چو شمع و پا به دل افشرده‌ام

کشتی من بادبان دارد به جیب لنگری

4

خواب راحت در تلاش مخمل و سنجاب سوخت

زیر پهلو داشتم چون ناتوانی بستری

5

اخگری بودم ز داغ بیکسی پامال یأس

بر سر من سایه کرد آخر کف خاکستری

6

از حلاوتگاه فقرم بوریایی داده‌اند

با زمین چون بند نی چسبیده‌ام بر شکری

7

آرزوها در سواد وهم جولان می‌کند

آنسوی میدان در افتاده‌ست با هم لشکری

8

زنگ غفلت محرم آیینهٔ دل بوده است

عافیت دارد درون خانه بیرون دری

9

دور چرخ از کوکب عاشق سیاهی‌ کم نکرد

عمرها شد یک مرکب می‌کشم از محبری

10

وادی واماندگی طی می‌کنیم و چاره نیست

می‌برد ما را ته پا نارسیدن رهبری

11

آب می‌گردیم تا مشتی عرق‌گل می‌کنیم

شیشه ساز ما ندارد جز حیا آتشگری

12

بسکه بی‌رویش چو شمعم زندگانی خجلت است

گر پرد رنگم به روی آب می‌گردد پری

13

در ادبگاهی‌که حرف تیغش آید بر زبان

گردن من بین اگرخواهی ز مو هم لاغری

14

بیدل از مقدار ظرف خود نمی ‌باید گذشت

وعظ مستان در خط پیمانه دارد منبری

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

تا کجا آن جلوه در دل‌ها کشد میدان سری

در فشار شیشه افتاده‌ست آغوش پری

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2687

اگلی نظم

عالمی بر باد رفت از سعی بی‌پا و سری

خامه‌ها در مشق لغزش‌گم شد از بی‌مسطری

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2689

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

جان شیرین منی، ای از لطافت چون پری

گر پری جان است، تو از جان شیرین خوشتری

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1842

یاد دارم از کهن پیری که در حمام گفت

کین سخن پرسید روزی کهتری از مهتری

جامی»دیوان اشعار»قطعات»شمارهٔ 9

در لباس نیلگون تا جلوه کردی ای پری

مه دگر ننمود رخ زین پرده نیلوفری

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 931

در جهان گر بازجویی نیست بی‌سودا سری

لیک این سودا غریب آمد به عالم نادری

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2784

تا بنستانی تو انصاف از جهود خیبری

جان به جانان کی رسانی دل به حضرت کی بری

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2797

بی‌گهان شد هر رفتن سوی روزن ننگری

آتشی اندرزنی از سوی مه در مشتری

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2799

چون به ملک اندر بر آرد گردی از مردان مرد

داد او را تاج و تخت و ملک عالم بر سری

سنایی»دیوان اشعار»قصاید و قطعات»شمارهٔ 182

ای پدیدار آمده همچون پری با دلبری

هر که دید او مر ترا با طبع شد از دل بری

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 181 - در مدح تاج‌الدین ابوالفتح اصفهانی

ای دل ار خواهی که یابی رستگاری آن سری

چون نسازی فقر را نعل از کلاه سروری

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 184

ای سنایی بی کله شو گرت باید سروری

زانک نزد بخردان تا با کلاهی بی سری

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 185 - این قصیدهٔ غرا از زادهٔ سرخس است

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور