شاعر: جامی
یاد دارم از کهن پیری که در حمام گفت
کین سخن پرسید روزی کهتری از مهتری
چیست سر آنکه در حمام هرکس پا نهد
بر دل غمگین او بگشاید از شادی دری
گفت سرش آنکه با او نیست زاسباب جهان
غیر طاس و فوطه ای آن نیز ازان دیگری
زمین
جان شیرین منی، ای از لطافت چون پری
گر پری جان است، تو از جان شیرین خوشتری
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1842
آفت ایجاد است طبع از دستگاه خود سری
دختر رز فتنهها میزاید از بیشوهری
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2685
تا کجا آن جلوه در دلها کشد میدان سری
در فشار شیشه افتادهست آغوش پری
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2687
دوستان این خاکدان چون من ندارد دیگری
خانه در زیر زمین بنیاد و نقش پا دری
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2688
عالمی بر باد رفت از سعی بیپا و سری
خامهها در مشق لغزشگم شد از بیمسطری
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2689
در جهان گر بازجویی نیست بیسودا سری
لیک این سودا غریب آمد به عالم نادری
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2784
تا بنستانی تو انصاف از جهود خیبری
جان به جانان کی رسانی دل به حضرت کی بری
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2797
بیگهان شد هر رفتن سوی روزن ننگری
آتشی اندرزنی از سوی مه در مشتری
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2799
چون به ملک اندر بر آرد گردی از مردان مرد
داد او را تاج و تخت و ملک عالم بر سری
سناییدیوان اشعارقصاید و قطعاتشمارهٔ 182
ای پدیدار آمده همچون پری با دلبری
هر که دید او مر ترا با طبع شد از دل بری
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 181 - در مدح تاجالدین ابوالفتح اصفهانی
فارسی متن کا ماخذ: گنجور