صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 425

غزل شمارهٔ 425

شاعر: سنایی

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

قافیہ: انی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 32

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11

ای چشم و چراغ آن جهانی

وی شاهد و شمع آسمانی

22

خط نو نبشته گرد عارض

منشور جمال جاودانی

33

بی دیده ز لطف تو بخواند

در جان تو سورهٔ نهانی

44

با چشم ز تابشت نبیند

بر روی تو صورت عیانی

55

بخت ازلی و تا قیامت

صافی به طراوت جوانی

66

حسن تو چو آفتاب آنگه

فارغ ز اشارت نشانی

77

بوس تو به صد هزار عالم

و آزاد ز زحمت گرانی

88

دیوانه بسیست آن دو لب را

در سلسله‌های کامرانی

99

نظاره بسیست آن دو رخ را

از پنجره‌های زندگانی

1010

با فتنهٔ زلف تو که بیند

یک لحظه ز عمر شادمانی

1111

بی آتش عشق تو که یابد

آب خضر و حیات جانی

1212

لطف تو ببست جان و دل را

بر آخور چرب دوستکانی

1313

عشق تو نشاند عقل و دین را

برابرش تیز آنجهانی

1414

با قدر تو پاره میخ بر چرخ

تهمت زدگان باستانی

1515

با قد تو کژ و کوژ در باغ

چالاک و شان بوستانی

1616

از راستی و کژی برونی

آنی که ورای حرف آنی

1717

گویند بگو به ترک ترکت

تا باز دهی ز پاسبانی

1818

ترک چو تو ترک نبود آسان

ترکی تو نه دوغ ترکمانی

1919

حسن تو چو شمس و همچو سایه

پیش و پس تو دوان جوانی

2020

از لفظ تو گوش عاشقانت

نازان به حلاوت معانی

2121

وز چشم تو جسم دوستانت

نازان به حوادث زمانی

2222

در راه تو هیچ دل نشد خوش

تا جانش نگشت کاروانی

2323

بر بام تو پای کس نیاید

تا سرش نکرد نردبانی

2424

در هوش ز تو سماع «ارنی»

در گوش ندای «لن ترانی»

2525

از رد و قبول سیر گشتم

زین بلعجبی چنانکه دانی

2626

یکره بکشم به تیر غمزه

تا سوی عدم برم گردانی

2727

زیرا سر عشق تو ندارد

جز مرد گزاف زندگانی

2828

ور خود تو کشی به دست خویشم

کاری بود آن هزارگانی

2929

فرمان تو هست بر روانها

چون شعر سنایی از روانی

3030

وقتست ترا مراد راندن

کی رانی اگر کنون نرانی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

تا به گرد روی آن شیرین پسر گردم همی

چون قلم گرد سر کویش به سر گردم همی

سنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 424

اگلی نظم

ای زبدهٔ راز آسمانی

وی حلهٔ عقل پر معانی

سنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 426

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ای برده دلم به دلستانی

هم جان منی و هم جهانی

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1818

ای فتنه ز چشم تو نشانی

بالای تو آفت جهانی

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1932

پیری دیدم خمیده قامت

دنبال جنازه جوانی

جامی»دیوان اشعار»قطعات»شمارهٔ 31

هر چند ز چشم ما نهانی

غم نیست چو در میان جانی

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 966

ای فتنه چشم تو جهانی

می کن نظری به ناتوانی

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 967

با این همه مهر و مهربانی

دل می‌دهدت که خشم رانی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2729

آورد خبر شکرستانی

کز مصر رسید کاروانی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2730

بشنیده بدم که جان جانی

آنی و هزار همچنانی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2731

ای ساقی باده معانی

درده تو شراب ارغوانی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2732

ای وصل تو آب زندگانی

تدبیر خلاص ما تو دانی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2733

مزید تلاش کریں
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور