صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 79 - در تعزیت خواجه مسعود و تهنیت فرزند او خواجه احمد

قصیدهٔ شمارهٔ 79 - در تعزیت خواجه مسعود و تهنیت فرزند او خواجه احمد

شاعر: سنایی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ار

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 38

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
11

کر ناگه گنبد بسیار سال عمر خوار

فخر آل گنبدی را بی‌جمال عمر خوار

22

خواجه مسعودی که هنگام سعادت مشتری

سعد کلی داشتی از بهر شخص او نثار

33

آن ز بیم مرگ بوده سالها در عین مرگ

و آن ز زخم چشم بوده هفته‌ها بیماروار

44

نرگسی کز بیم ایزد سالها یک رسته بود

خون حسرت کرده او را در لحد چون لاله‌زار

55

چشمها نشگفت اگر شد پر ستاره بی رخش

کاختران از غیبت خورشید گردند آشکار

66

چنبر گردون به گرد خاک از آن گردد همی

کاین چنین‌ها دارد این آسوده خاک اندر کنار

77

شاهی و شادی جز او فرزند نادیده هنوز

کرده مرگش همچو شاهان اسیر اندر حصار

88

تا گرفت او روزهٔ پیوسته در تابوت مرگ

خون همی گریند بهر او جهانی روزه‌دار

99

روی پر آژنگشان از اشک خون هست آن چنانک

در میان طبلهٔ شنگرف پشت سوسمار

1010

لیک با این گرچه گنبد خانه‌ای کردش ز خشت

زین آل گنبدی را گنبد زنهار خوار

1111

دوستان را جای شکر و تهنیت ماندست از آنک

ار صدف بشکست ازو برخاست در شاهوار

1212

تا بود پر جوی و حوض و چشمه و دریا ز آب

در چمنها گر نبارد ابر نیسان گو مبار

1313

مایهٔ حمد و سعادت احمد مسعود آنک

مر محامد را شعارست و سعادت را دثار

1414

آن حکیم پای اصل و راد مرد معتبر

آن کریم دین پژوه و حق نیوش و حق گزار

1515

آن اصیل خوش لقای مکرم درویش دوست

آن نبیل پارسای مفضل پرهیزگار

1616

ای پدر را ناگهانی دیده در خاکی خموش

وی پدر را ناگهانی دیده بر چوبی سوار

1717

نیک ناگاه از غریبی ماند چشمت پر ز آب

سخت بی وقت از یتیمی گشت فرقت پر غبار

1818

لیکن از مرگ پدر یابند مردان نام و ننگ

نام بهمن بر نیامد تا نمرد اسفندیار

1919

تا نگردد کوه مغرب پرده پیش آفتاب

از سوی مشرق جمال بدر ننماید شعار

2020

ابتدا این رنجها میکش که در باغ شرف

زود بویی صد گل خوشبوی از یک نوک خار

2121

تقویتها یابی اکنون از عطای ذوالجلال

تربیتها بینی اکنون از قبول شهریار

2222

دولتت را فال نیک این بس که اندر شاعری

اختیار عالمی کردت ازینسان اختیار

2323

یادگار خواجهٔ خود یافتی وقت است اگر

یادگاری خواهم ا زجودت ز چندان یادگار

2424

تا بهشت و چرخ باشد نزد عالم هفت و هشت

تا حواس و طبع باشد نزد عاقل پنج و چار

2525

یمن بادت بر یسار و یسر بادت بر یمین

دانشت جفت یمین و دولتت جفت یسار

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

تا چرخ برگشاد گریبان نوبهار

از لاله بست دامن کهپایه‌ها ازار

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 78 - در مدح خواجه ابو نصر منصور سعید

اگلی نظم

زیبد ار بی مایه عطاری کند پیوسته یار

زان که هر تاری ز زلفش نافه دارد صد هزار

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 80 - در ترغیب مردان به احتراز از زنان دلفریب

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

با همه بی‌دست و پایی اندکی همت‌گمار

آسمان می‌بالد اینجا کودک دامن سوار

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1662

تا کنم از هر بن مو رنگ هستی آشکار

جام می‌خواهم در این میخانه یک طاووس‌دار

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1663

جسم غافل را به اندوه رم فرصت چه‌کار

کاروان هر سو رود بر خویش می‌بالد غبار

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1664

چشم تعظیم از گران‌جانان این محفل مدار

کوفتن‌ گردد عصا، کز سنگ برخیزد شرار

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1665

این مقام خوش که می بخشد نسیم وصل یار

خیر دار حل فیها خیر ارباب الدیار

جامی»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 10

عید شد و اندر کنار و بوسه با هم هر دو یار

یار ما ناداده بوسه می کند از ما کنار

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 169

شد مه عید از شفق چون جام زر باز آشکار

یعنی از آب شفق گون جام زر خالی مدار

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 437

گل خوش است و عید خوش وز هر دو خوشتر وصل یار

خاصه بعد از محنت هجران و درد انتظار

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 439

عاشقی در خشم شد از یار خود معشوق وار

گازری در خشم گشت از آفتاب نامدار

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1060

عرض لشکر می‌دهد مر عاشقان را عشق یار

زندگان آن جا پیاده کشتگان آن جا سوار

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1061

مزید تلاش کریں
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور