صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »دیوان اشعار
  3. »فاتحة الشباب
  4. »غزلیات
  5. »غزل شمارهٔ 437

غزل شمارهٔ 437

شاعر: جامی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ار

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 38

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

شد مه عید از شفق چون جام زر باز آشکار

یعنی از آب شفق گون جام زر خالی مدار

2

چرخ با قد نگون سالی کشد دامن به خون

تا شبی آرد چنین فرخنده ماهی در کنار

3

تخم عشرت ز آب می روید به خاک میکده

ای که داری دسترس تخمی درین مزرع بکار

4

تشنه لب مردیم ساقی جرعه ای بر ما فشان

خشک شد کشت ای سحاب لطف بارانی ببار

5

شیشه صاف ار نباشد گو سفال دردباش

رند درد آشام را با این تکلف ها چه کار

6

حال ما در بزم رندان از می و شاهد خوش است

محتسب بهر خدا ما را به حال ما گذار

7

سر فرو بردن به دلق زهد جامی تا به کی

عید شد پای خمی گیر و به عشرت سربرآر

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

کند گل چون رخت خود را تصور

ازان دارد ز گل غنچه دلی پر

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 436

اگلی نظم

بر کنار دجله دور از یار و مهجور از دیار

دارم از اشک جگرگون دجله خون در کنار

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 438

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

با همه بی‌دست و پایی اندکی همت‌گمار

آسمان می‌بالد اینجا کودک دامن سوار

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1662

تا کنم از هر بن مو رنگ هستی آشکار

جام می‌خواهم در این میخانه یک طاووس‌دار

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1663

جسم غافل را به اندوه رم فرصت چه‌کار

کاروان هر سو رود بر خویش می‌بالد غبار

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1664

چشم تعظیم از گران‌جانان این محفل مدار

کوفتن‌ گردد عصا، کز سنگ برخیزد شرار

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1665

عاشقی در خشم شد از یار خود معشوق وار

گازری در خشم گشت از آفتاب نامدار

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1060

عرض لشکر می‌دهد مر عاشقان را عشق یار

زندگان آن جا پیاده کشتگان آن جا سوار

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1061

مطربا در پیش شاهان چون شدستی پرده دار

برمدار اندر غزل جز پرده‌های شاهوار

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1064

مرحبا ای جان باقی پادشاهِ کامیار

روح‌بخش هر قَران و آفتاب هر دیار

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1066

خوی بد دارم ملولم تو مرا معذور دار

خوی من کی خوش شود بی‌روی خوبت ای نگار

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1073

لحظه لحظه می برون آمد ز پرده شهریار

باز اندر پرده می‌شد همچنین تا هشت بار

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1076

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور