صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »دیوان اشعار
  3. »فاتحة الشباب
  4. »غزلیات
  5. »غزل شمارهٔ 436

غزل شمارهٔ 436

شاعر: جامی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

قافیہ: ر

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 10

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

کند گل چون رخت خود را تصور

ازان دارد ز گل غنچه دلی پر

2

من آزاده را کشت از غمت سرو

بریدش باغبان کالحر بالحر

3

تواضع می کنم پیش سگانت

نشاید از فرودستان تکبر

4

مکش آن زلف را هر جانب ای باد

که بس در پیچ و تاب است از تکسر

5

چو گویم جرعه جامت حق ماست

تو را تلخ آید آری حق بود مر

6

به دستم هر که بیند ساعد تو

به دندان گیرد انگشت تحیر

7

شد از گریه تن چون موی جامی

نهان در اشک همچون رشته در در

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

روزه چون می داری ای شیرین پسر

کز دو لب بینم دهانت پرشکر

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 435

اگلی نظم

شد مه عید از شفق چون جام زر باز آشکار

یعنی از آب شفق گون جام زر خالی مدار

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 437

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

در این سرما و باران یار خوشتر

نگار اندر کنار و عشق در سر

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1047

الا تا ننگری در روی نیکو

که آن جسمست و جانش خوی نیکو

سعدی»مواعظ»مثنویات»شمارهٔ 39

جوان سخت رو در راه باید

که با پیران بی‌قوّت بپاید

سعدی»مواعظ»مثنویات»شمارهٔ 40

نصیحت از دشمن پذیرفتن خطاست ولیکن شنیدن رواست تا به خلاف آن کار کنی که آن عین صواب است.

حذر کن زآنچه دشمن گوید آن کن

سعدی»گلستان»باب هشتم در آداب صحبت»حکمت شمارهٔ 17

جوهر اگر در خلاب افتد، همچنان نفیس است و غبار اگر به فلک رسد، همان خسیس. استعداد بی تربیت دریغ است و، تربیت نامستعد ضایع. خاکستر نسبی عالی دارد که آتش جوهر علویست ولیکن چون به نفس خود هنری ندارد، با خاک برابر است و قیمت شَکَر نه از نی است ، که آن خود خاصیت وی است.

چو کنعان را طبیعت بی هنر بُود

سعدی»گلستان»باب هشتم در آداب صحبت»حکمت شمارهٔ 53

دلا منشین درین ویرانه چون چغد

سوی مرغان قدسی آشیان پر

جامی»دیوان اشعار»قطعات»شمارهٔ 23

قدت سرویست جانا سایه پرور

به صد دل در هوای او صنوبر

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 168

زهی نور تو از هر ذره ظاهر

کمال وحدت ذات تو قاهر

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 247

ز رشک قدت ای سرو سمنبر

به صد پاره دلی دارد صنوبر

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 433

به خونم گر کشی تیغ ای ستمگر

نخواهد شد تمنای تو از سر

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 434

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور