زمین
دلا منشین درین ویرانه چون چغد
سوی مرغان قدسی آشیان پر
جامیدیوان اشعارقطعاتشمارهٔ 23
قدت سرویست جانا سایه پرور
به صد دل در هوای او صنوبر
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 168
زهی نور تو از هر ذره ظاهر
کمال وحدت ذات تو قاهر
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 247
ز رشک قدت ای سرو سمنبر
به صد پاره دلی دارد صنوبر
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 433
به خونم گر کشی تیغ ای ستمگر
نخواهد شد تمنای تو از سر
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 434
کند گل چون رخت خود را تصور
ازان دارد ز گل غنچه دلی پر
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 436
در این سرما و باران یار خوشتر
نگار اندر کنار و عشق در سر
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1047
الا تا ننگری در روی نیکو
که آن جسمست و جانش خوی نیکو
سعدیمواعظمثنویاتشمارهٔ 39
نصیحت از دشمن پذیرفتن خطاست ولیکن شنیدن رواست تا به خلاف آن کار کنی که آن عین صواب است.
حذر کن زآنچه دشمن گوید آن کن
سعدیگلستانباب هشتم در آداب صحبتحکمت شمارهٔ 17
جوهر اگر در خلاب افتد، همچنان نفیس است و غبار اگر به فلک رسد، همان خسیس. استعداد بی تربیت دریغ است و، تربیت نامستعد ضایع. خاکستر نسبی عالی دارد که آتش جوهر علویست ولیکن چون به نفس خود هنری ندارد، با خاک برابر است و قیمت شَکَر نه از نی است ، که آن خود خاصیت وی است.
چو کنعان را طبیعت بی هنر بُود
سعدیگلستانباب هشتم در آداب صحبتحکمت شمارهٔ 53