سعدی»مواعظ»مثنویات»شمارهٔ 41 - حکایتشمارهٔ 41 - حکایتشاعر: سعدیوزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)صنف: مثنویصداکار: فاطمه زندیآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںالا گر بختمند و هوشیاریبه قول هوشمندان گوش داری2نقل کریںشنیدم کاَسب سلطانی خطا کردبپیوست از زمین بر آسمان گرد3نقل کریںشه مسکین از اسب افتاد مدهوشچو پیلش سر نمیگردید در دوش4نقل کریںخردمندان نظر بسیار کردندز درمانش به عجز اقرار کردند5نقل کریںحکیمی باز پیچانید رویشمفاصل نرم کرد از هر دو سویش6نقل کریںدگر روز آمدش پویان به درگاهبه بوی آنکه تمکینش کند شاه7نقل کریںشنیدم کان مخالفطبع بدخویبه بیشکری بگردانید از او روی8نقل کریںحکیم از بختِ بیسامان برآشفتبرون از بارگه میرفت و میگفت9نقل کریں«سرش برتافتم تا عافیت یافتسر از من عاقبت بدبخت برتافت10نقل کریںچو از چاهش برآوردی و نشناختدگر واجب کند در چاهش انداخت»11نقل کریںغلامش را گیاهی داد و فرمودکه«امشب در شبستانش کنی دود»12نقل کریںوز آنجا کرد عزم رخت بستنکه حکمت نیست بیحرمت نشستن13نقل کریںشهنشه بامداد از خواب برخاستنه روی از چپ همی گشتش نه از راست14نقل کریںطلب کردند مرد کاردان راکجا بینی دگر برق جهان را؟15نقل کریںپریشان از جفا میگفت هر دمکه «بد کردم که نیکویی نکردم»16نقل کریںچو به بودی طبیب از خود میازارکه بیماری توان بودن دگر بار17نقل کریںچو باران رفت بارانی میفکنچو میوه سیر خوردی شاخ مشکن18نقل کریںچو خرمن برگرفتی گاو مفروشکه دونهمت کند منّت فراموش19نقل کریںمنه بر روشنایی دل به یک بارچراغ از بهر تاریکی نگه دار20نقل کریںنشاید کآدمی چون کرهٔ خرچو سیر آمد نگردد گِردِ مادر21نقل کریںوفاداری کن و نعمتشناسیکه بد فرجامی آرد ناسپاسی22نقل کریںجزای مردمی جز مردمی نیستهر آن کاو حق نداند آدمی نیست23نقل کریںوگر دانی که بدخویی کند یارتو خوی خوب خویش از دست مگذار24نقل کریںالا تا بر مزاج و طبع عامینگویی ترک خیر و نیکنامی25نقل کریںمن این رمز و مثال از خود نگفتمدُری پیش من آوردند، سفتم26نقل کریںز خُردی تا بدین غایت که هستمحدیث دیگری بر خود نبستم27نقل کریںحکیمی این حکایت بر زبان رانددریغ آمد مرا مهمل فرو ماند28نقل کریںبه نظم آوردمش تا دیر مانَدخردمند آفرین بر وی بخواند29نقل کریںالا ای نیکرای نیکتدبیرجوانمرد و جوانطبع و جهانگیر30نقل کریںشنیدم قصههای دلفروزتمبارک باد سال و ماه روزت31نقل کریںندانستند قدر فضل و رایتوگرنه سر نهادندی به پایت32نقل کریںتو نیکویی کن و در دجله اندازکه ایزد در بیابانت دهد باز33نقل کریںکه پیش از ما چو تو بسیار بودندکه نیکاندیش و بدکردار بودند34نقل کریںبدی کردند و نیکی با تن خویشتو نیکوکار باش و بد میندیش35نقل کریںشنیدم هر چه در شیراز گویندبه هفت اقلیم عالم باز گویند36نقل کریںکه سعدی هر چه گوید پند باشدحریصِ پند، دولتمند باشد37نقل کریںخدایت ناصر و دولت معین باددعای نیکخواهانت قرین باد38نقل کریںمراد و کام و بختت همنشین بادتو را و هر که گوید همچنین باد◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمجوان سخت رو در راه بایدکه با پیران بیقوّت بپایدسعدی»مواعظ»مثنویات»شمارهٔ 40اگلی نظمهر که آمد بر خدای قبولنکند هیچش از خدا مشغولسعدی»مواعظ»مثنویات»شمارهٔ 42آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور