شاعر: بیدل دهلوی
چشم تعظیم از گرانجانان این محفل مدار
کوفتن گردد عصا، کز سنگ برخیزد شرار
سیر این گلشن مآلش انفعال خرمیست
عاقبت سر در شکست رنگ میدزدد بهار
هرچه میبالد علم بر دوش گرد عاجزیست
نیستان شد عرصه از انگشتهای زینهار
از بنای چینی دل کیست بردارد شکست؟
ای فلک گر مردی این مو از خمیر ما برآر
نشئهٔ دور و تسلسل تا که را گردد نصیب
جای ساغر شش جهت خمیازه میچیند خمار
دل ز ضبط یک نفس جمعیت کلّیش نیست
بحر ز افسون گهر تا کی ز خود گیرد کنار؟
عالم امکان تماشاخانهٔ آیینه است
هرچه میبینم به رنگ رفتهٔ خویشم دچار
با دل افتادهست کار زندگی، آگاه باش
آب را ناچار باید گشت در گوهر غبار
بر زبان یأس امشب نام فرهاد که بود؟
کز گرانی شد صدا نقش نگین کوهسار
بوی پیراهن به حسرت کرد خلقی را مثل
میکشد یک دیدهٔ یعقوب چندین انتظار
از نفس، سعی جنون ناقصم فهمیدنیست
صد گریبان میدرم، اما همین یک رشتهوار
میکشم تا قامت پیریست بار هرچه هست
گو فلک دوش خم خود نیز بر دوشم گذار
بوریای فقرم آخر شهرهٔ آفاق شد
هر سر موی من اینجا چون نفس شد نیسوار
زحمت فکر درودن تا کی، ای کشت امل؟
پر کهن شد ریشه، اکنون گردن دیگر برآر
بیدل از علم و عمل گر مدعا جمعیت است
هیچ کاری غیر بیکاری نمیآید بهکار
زمین
این مقام خوش که می بخشد نسیم وصل یار
خیر دار حل فیها خیر ارباب الدیار
جامیدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 10
عید شد و اندر کنار و بوسه با هم هر دو یار
یار ما ناداده بوسه می کند از ما کنار
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 169
شد مه عید از شفق چون جام زر باز آشکار
یعنی از آب شفق گون جام زر خالی مدار
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 437
گل خوش است و عید خوش وز هر دو خوشتر وصل یار
خاصه بعد از محنت هجران و درد انتظار
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 439
عاشقی در خشم شد از یار خود معشوق وار
گازری در خشم گشت از آفتاب نامدار
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1060
عرض لشکر میدهد مر عاشقان را عشق یار
زندگان آن جا پیاده کشتگان آن جا سوار
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1061
مطربا در پیش شاهان چون شدستی پرده دار
برمدار اندر غزل جز پردههای شاهوار
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1064
مرحبا ای جان باقی پادشاهِ کامیار
روحبخش هر قَران و آفتاب هر دیار
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1066
خوی بد دارم ملولم تو مرا معذور دار
خوی من کی خوش شود بیروی خوبت ای نگار
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1073
لحظه لحظه می برون آمد ز پرده شهریار
باز اندر پرده میشد همچنین تا هشت بار
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1076
فارسی متن کا ماخذ: گنجور