صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »دیوان اشعار
  3. »فاتحة الشباب
  4. »قصاید
  5. »شمارهٔ 10

شمارهٔ 10

شاعر: جامی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ار

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 38

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
11

این مقام خوش که می بخشد نسیم وصل یار

خیر دار حل فیها خیر ارباب الدیار

22

فرخ آن محفل که شاهی را بود در وی نشست

روشن آن منزل که ماهی را فتد بر وی گذار

33

بی قراران را پدید آید قرار دل در او

جای آن دارد که باشد نام وی دارالقرار

44

از فروغ آفتاب شمسه او ذره را

دیده اعشی تواند دید در شبهای تار

55

نقش دیوارش اگر صورتگر چین بنگرد

رو به دیوار آورد از صورت خود شرمسار

66

از منبت نقشها دیوار و سقفش فصل دی

همچو صحن باغ از الوان نبات اندر بهار

77

بین نگارین خط ز قرطاس مقطع گرد او

نیست ممکن مثل آن قطعا ز کلک خط نگار

88

باشد از هر رنگ خط بر کاغذ آیین وین به عکس

کرده از کاغذ خطی بر لوح رنگین آشکار

99

چون دل صوفی در او پیداست صورتهای غیب

بس که مصقول است دیوار و درش آیینه وار

1010

کی بود هر چوب باب آنکه وی را در شود

گو در این آرزو طوبی به روی خود برآر

1111

تا درآید آفتاب دولتش روز ز در

تابه دان را مانده بر در چشم های انتظار

1212

گنبد غنچه ست در باغ جهان آرای دهر

کز ورق های ملون باشدش سقف و جدار

1313

کاغذین خانه ست چون فانوس تا در وی زید

شمع ملک ایمن ز باد حادثات روزگار

1414

مأمن عیش است چون فردوس تا در وی کشد

نو عروس ملک در بر شاه جمشید اقتدار

1515

خسرو غازی معز ملک و دین سلطان حسین

شهریار کامیاب کام بخش کامگار

1616

آسمان عز و رفعت آفتاب قدر و جاه

بحر جود و مکرمت کان سخا کوه وقار

1717

مدح او چون شاعران خواهم که گویم لیک نیست

پیش ارباب ذکا و فطنت آن را اعتبار

1818

نکته کز طرف زبان خیزد نشاید بهر مدح

مهره سفتن از خزف خوش نیست بهر گوشوار

1919

مدحت آن باشد که از بخشایش و بخشش کند

عدل و جود خود رقم بر صفحه لیل و نهار

2020

بلکه از لیل و نهار آن دم که هم نبود نشان

باشد او را جاودان منشور عز و افتخار

2121

خیزد از عدلش درختی میوه امید بر

روید از جودش نهالی دولت جاوید بار

2222

شه چو باشد عادل ار چه کس به آن نستایدش

روز حشر از راستی عدل گردد رستگار

2323

ور نباشد عادل و خوانند خلقی عادلش

در شمار ذم برآید مدحشان روز شمار

2424

ای بسا دیوان مدح شهریاران را که کرد

ثبت بر لوح زمانه شاعر مدحت شعار

2525

لیک چشم اعتبار امروز ازان برداشته ست

عقل عبرت بین چنان کامسال از تقویم پار

2626

شهریارا کامگارا می کنم پیش تو عرض

چند نکته بر زبان نیک خواهی گوش دار

2727

سعی در تعمیر صورت بیش ازین منما که هست

پیش معماران دارالملک معنی عیب و عار

2828

خانه دل در تنزل خانه گل سربلند

خانه دین در تزلزل خانه طین استوار

2929

کار طفلان است کردن نقش بر دیوار و در

بالغان را زینهار از کار طفلان زینهار

3030

شاهباز همت خود بر پران زین خاکدان

تا کند بر شاخ سدره طایر قدسی شکار

3131

فسحت منزل اگر بودی کمال ارباب دل

کی ازین فیروزه ایوان سر درآوردی به غار

3232

تنگ بودی چون دل اهل جهالت تیره نیز

خلوت لقمان که بود از خوان حکمت لقمه خوار

3333

خرقه اش یک نیمه ماندی خشک و نیمی تر شدی

چون فراز کلبه او ابر گشتی قطره بار

3434

بهر قیلوله در آن پیغوله چون خفتی به خاک

بر تنش سایه ردا بودی فروغ خور ازار

3535

کس نیارستی قیامش فرق کردن از رکوع

چون در آن کاشانه محنت شدی طاعت گذار

3636

بس که در وقت سجودش سر به دیوار آمدی

تارک او سر به سر ز آسیب آن بودی فگار

3737

بوالفضولی گفتش آن به کز پی آسودگی

منزلی با فسحت و نزهت نمایی اختیار

3838

گفت آن کس را که باید بار بستن زین سرا

فسحت خانه ازین افزون نمی آید به کار

3939

راحت خانه چه سود اینجا چه خواهد عاقبت

محنت هم خانگی پیش آمدن با مور و مار

4040

پای همت زین مغاک تنگ بالا نه که چرخ

نقد انجم می کند زین شیوه در پایت نثار

4141

تو به غفلت خفته مست و هر شبی از بهر پاس

چشم بر تو دیده بانان را ازین نیلی حصار

4242

از غبار تن بیفشان دامن جان پیش ازان

کز وجودت باد استغنا برانگیزد غبار

4343

در کنار کس چو ننهند آرزوی این جهان

خوش کسی کز آرزوی این جهان گیرد کنار

4444

ترسم از اطناب طبع شاه را گیرد ملال

بر دعا خواهم سخن را بعد ازین کرد اختصار

4545

نی دعایی کز خدا خواهم محالی بهر او

چون هزارش سال در عالم بقا یا صد هزار

4646

نی دعایی کز قصور همت اندر وی کنم

بر حصول دولت و اقبال فانی اقتصار

4747

بلکه می گویم خدایا تا بقا ممکن بود

بر بقایش باد ملک و دین و ملک را مدار

4848

دولتی بادش قرین در مسند شاهی کزان

پایه ادنی نماید تخت ملک پایدار

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

زان پیش کز مداد دهم خامه را مدد

جویم مدد ز فضل تو ای مفضل احد

جامی»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 9

اگلی نظم

معلم کیست عشق و کنج خاموشی دبستانش

سبق نادانی و دانا دلم طفل سبق خوانش

جامی»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 11 - قصیدهٔ جلاء الروح در جواب قصیدهٔ مرآت الصفا یا بحرالابرار یا قصیدهٔ شینیهٔ خاقانی

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

با همه بی‌دست و پایی اندکی همت‌گمار

آسمان می‌بالد اینجا کودک دامن سوار

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1662

تا کنم از هر بن مو رنگ هستی آشکار

جام می‌خواهم در این میخانه یک طاووس‌دار

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1663

جسم غافل را به اندوه رم فرصت چه‌کار

کاروان هر سو رود بر خویش می‌بالد غبار

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1664

چشم تعظیم از گران‌جانان این محفل مدار

کوفتن‌ گردد عصا، کز سنگ برخیزد شرار

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1665

عاشقی در خشم شد از یار خود معشوق وار

گازری در خشم گشت از آفتاب نامدار

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1060

عرض لشکر می‌دهد مر عاشقان را عشق یار

زندگان آن جا پیاده کشتگان آن جا سوار

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1061

مطربا در پیش شاهان چون شدستی پرده دار

برمدار اندر غزل جز پرده‌های شاهوار

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1064

مرحبا ای جان باقی پادشاهِ کامیار

روح‌بخش هر قَران و آفتاب هر دیار

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1066

خوی بد دارم ملولم تو مرا معذور دار

خوی من کی خوش شود بی‌روی خوبت ای نگار

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1073

لحظه لحظه می برون آمد ز پرده شهریار

باز اندر پرده می‌شد همچنین تا هشت بار

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1076

مزید تلاش کریں
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور