صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »دیوان اشعار
  3. »فاتحة الشباب
  4. »قصاید
  5. »شمارهٔ 9

شمارهٔ 9

شاعر: جامی

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: د

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 5

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
11

زان پیش کز مداد دهم خامه را مدد

جویم مدد ز فضل تو ای مفضل احد

22

باشد که طی شود ورق علم و فضل من

حمد تو را به فضل تو گویم نه فضل خود

33

نشکفت جز شکوفه حمد و ثنای تو

در باغ کن نهال قلم چون کشید قد

44

هستی برای ثبت ثنایت صحیفه ای ست

کآغاز آن ازل بود انجام آن ابد

55

در جنب آن صحیفه چه باشد اگر بفرض

صد نامه در ثنای تو انشا کند خرد

66

بالذات واحدی تو و اعداد کون را

نبود جز اختلاف ظهور تو مستند

77

رخسار وحدت تو جمال دگر گرفت

در دیده شهود ز خال و خط عدد

88

از کثرت زبد نشود بحر مختفی

بحر حقیقیی تو و عالم همه زبد

99

بر آفتاب سایه نیفتاد اگر چه شد

ممدود بر سر الفش سایبان مد

1010

عنوان نامه کرم و فضل نام توست

خوش آن که شد به نامه و نام تو نامزد

1111

صد کم یکی ست نام تو لیکن چنانکه هست

احصای آن عدد نتواند یکی ز صد

1212

هر کس نگشت محصی صد کم یکت چه سود

کز هشت و نه رسید به هشتاد یا نود

1313

نتوان صفات تو ز طلسم جهان شناخت

احکام آن نجوم نگنجد درین رصد

1414

از هیچ حادثی نتواند کسی حدیث

کش تا به صنع تو نه مسلسل بود سند

1515

تولید کائنات کنی از دو حرف کن

نسبت به تو ز جهل بود تهمت ولد

1616

کس چون شناسدت که نبینم درین شناخت

ادراک عقل معتبر و کشف معتمد

1717

هرگونه اعتقاد کنندت نیی چنان

ما را درین قضیه جز این نیست معتقد

1818

قرب تو را سبب نبود جز فنا و فقر

طوبی لمن تهیاء للقرب واستعد

1919

عمری کلیم خلعت فقر از در تو جست

تا سربلند شد به کلاهی ازان نمد

2020

در دل فروغ مهر تو کالنور فی البصر

در جان هوای عشق تو کالروح فی الجسد

2121

نورت فروخت مشعل انجم بلا دخان

صنعت فراخت خیمه گردون بلا عمد

2222

در ربقه قضای تو باشد ذلیل دیو

در دام اقتدار تو باشد اسیر دد

2323

انوار عزت تو منزه ز کیف و کم

الوان نعمت تو مبرا ز حصر و حد

2424

باشد به عقل و وهم قیاس مواهبت

امساک باد در قفس و آب در سبد

2525

کار تو جمله نیکی صرف است و خیر محض

در کارگاه ماست دو رنگی نیک و بد

2626

ردی که می رسد ز تو ما را ز دست ماست

نبود به بارگاه قبول تو دست رد

2727

لبیک گفت لطف تو و هر جا برهمنی

بر جای یاصنم به خطا گفت یا صمد

2828

بس طفل ساده دل که نگشت ست هرگزش

تعلیم گوی تخته ابجد نه اب نه جد

2929

ز ارشاد تو رشید شد آن سان کزو رسید

دانشوران گمشده ره را ره رشد

3030

نشو و نما ز شبنم فضل تو یافته ست

گلزار حسن غنچه دهانان لاله خد

3131

بی زاد رحمتت نرسد کس به هیچ جای

گر صد ذخیره بهر معادش بود معد

3232

جاهل بود نفور ز نور حضور تو

آری ز آفتاب رمد صاحب رمد

3333

رقاص جوش عشق تو جز بیخودان نیند

هر خودپسند کی سزد آن دیگ را نخود

3434

بس دل که چشمه حکم از وی کنی روان

گر فی المثل حجاره بود بل کزان اشد

3535

باشد ز میخ و نعل نشان انجم و هلال

خورده فلک ز توسن قهرت مگر لگد

3636

هر کس کمر به عشق و ولای تو بسته است

کی باشد از کمند بلای تو در کمد

3737

با عشق تو چه چاره کند عقل حیله جوی

روباه را چه طاقت سرپنجه اسد

3838

جان در کفم به نقد لقایم بگیر دست

سودای عاشقان تو باشد یدا بید

3939

مستغرق شهود تو کرده ست نقد وقت

مستخلص از فسانه امس و امید غد

4040

دارد به کعبه طلبت روی اهتمام

هم عابر بوادی و هم عاکف بلد

4141

هر بولهب شرر که چو حمالة الحطب

در راه دوستانت نهد خاری از حسد

4242

تا برکشد زمانه به دار سیاستش

گردد به گردنش رگ جان حبلی از مسد

4343

بر هر که موش حرص ز خارف گماشتی

زد حفره سوی موقد نیرانش از لحد

4444

هر کس که در رضای تو کد عمل کشید

شد کدخدای خانه رضوان به قدر کد

4545

تعداد لطف های تو باخود چه سان کنم

برگ درخت و ریگ بیابان که کرد عد

4646

جامی که شر طبع مصر بر معاصیش

بست از فساد پیش صلاح و سداد سد

4747

بس عقد توبه اش که پذیرفت انحلال

از نفس سحر پیشه نفاثه فی العقد

4848

هرگز یکی ز صد نتواند سپاس تو

صد بار اگر چه بیش درآید بدین صدد

4949

عجز وی از سپاس به جای سپاس دار

یا غایة الامانی یا منتهی الابد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

منم که تاج سر چرخ خاک پای من است

چو ذره رقص کنان مهر در هوای من است

جامی»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 8

اگلی نظم

این مقام خوش که می بخشد نسیم وصل یار

خیر دار حل فیها خیر ارباب الدیار

جامی»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 10

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ای روی تو چو روز دلیل موحدان

وی موی تو چنان چو شب ملحد از لحد

رودکی»قصاید و قطعات»شمارهٔ 25

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله الکافی حسب الخلایق وحده و الحمدلله علی نعمه و استزید من کرمه و اشهد ان‌لااله‌الا هو الموصوف بقدمه و اشهد ان محمداً عبده و رسوله الطاوی السموات بقدمه.

اما بعد از ثنای خداوند عالم و ذکر بهترین فرزند آدم صلی‌الله‌علیه‌وسلم در نصیحت ارباب مملکت شروع کنیم به حکم آنکه یکی از دوستان عزیز جزوی در این معنی تمنّا کرد به فهم نزدیک و از تکلّف دور. جوابش نبشتم که شرایف ساعات فرزند آدم دام بقائه به وظایف طاعات خداوند جل ثنائه آراسته باد، معلوم کند که ملوک جهان را نصیحت رب العالمین بسنده است که در کتاب مجید می‌فرماید: و اذا حکمتم بین الناس أن تحکموا بالعدل. و دیگر فرمود: ان الله یأمُرُ بالعدل و الاحسان. مجملی فرمود تعالی و تقدّس که مفصل آن در دفترها نشاید گفتن. اما به قدر طاقت کلمه‌ای چند بیان کنیم در معنی عدل و احسان و بالله التوفیق.

سعدی»رسائل نثر»شمارهٔ 2 - رسالهٔ نصیحة الملوک [1-75]

از نغمه پرده مطرب دستانسرا کشید

دام پری شکار به روی هوا کشد

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4320

حوری به کنج گلشن جنت تپید و گفت

ما را کسی ز آنسوی گردون خبر نداد

علامہ اقبال»پیام مشرق»افکار»بخش 5 - بوی گل

وقتی که شکل دایره کن فکان نبود

جز نقطه حقیقت حق در میان نبود

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»ترکیبات»شمارهٔ 5 - این ترکیب بند دوازده بنده است، هر بند در منقبت یکی از ائمه اثناعشر و بیان این که ولایت از ولاست و ولا به معنی حب ذاتی

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور