صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظیری نیشابوری
  2. »دیوان اشعار
  3. »ترکیبات
  4. »شمارهٔ 5 - این ترکیب بند دوازده بنده است، هر بند در منقبت یکی از ائمه اثناعشر و بیان این که ولایت از ولاست و ولا به معنی حب ذاتی

شمارهٔ 5 - این ترکیب بند دوازده بنده است، هر بند در منقبت یکی از ائمه اثناعشر و بیان این که ولایت از ولاست و ولا به معنی حب ذاتی

شاعر: نظیری نیشابوری

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: د

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 5

صنف: ترکیب بند

بند 1
Toggle stanza 1
1

وقتی که شکل دایره کن فکان نبود

جز نقطه حقیقت حق در میان نبود

2

نور ولا ز بطن حقیقت طلوع کرد

چندان که گشت گرد خود آن را کران نبود

3

پرگار گشت و انجم و افلاک آفرید

کثرت پدید آمد و خود غیر آن نبود

4

تا آن ولا چراغ هدایت نمی فروخت

از آدم و خلافت آدم نشان نبود

5

نور علی به کسوت احمد ظهور کرد

ورنه به هم مخالطت جسم و جان نبود

6

ناطق نگشت تا به علی قلب مصطفی

معراج و وحی منزل و نطق و بیان نبود

7

قول علی که در شب معراج می شنید

غیری بجز حقیقتشان در میان نبود

8

روزی که داشت رتبه روح اللهی علی

اخبار عیسی و اثر این و آن نبود

9

مبعوث بر ولایت او بود هر نبی

سر علی به هیچ پیمبر نهان نبود

10

شد احمد از وجود علی خاتم الرسل

تا او عیان نگشت حقیقت عیان نبود

11

از انبیا دوازده اقطاب حق پدید

تا بود بی حمایت قطب زمان نبود

12

آل نبی ز بعد نبوت وصی شدند

کاین رتبه با ملایکه آسمان نبود

بند 2
Toggle stanza 2
13

در عرصه الست که کوس بلا زدند

افلاک قرعه بر حسن مجتبی زدند

14

دیدند چون وجود حسن مورد بلا

بر جان بوالحسن رقم ابتلا زدند

15

تا ابتلای کون حسن را قبول کرد

بس حلقه بر در علی مرتضی زدند

16

در انقلاب کون و مکان قالب حسن

مانند قطب بر وسط آسیا زدند

17

مسدود ساختند در وحی انبیا

احداث کاینات در اولیا زدند

18

بر دوش ناتوان حسن بار حادثات

از غایت مشابهت مصطفی زدند

19

بر یاد حسن قامت او از عنا و رنج

بس رقعه بر مرقع ترک و فنا زدند

20

چون راست شد به قد حسن جامه بلا

گلبانگ تهنیت ز سمک تا سما زدند

21

اول به اقتدار سریر خلافتش

بر گوش عرش طنطنه استوا زدند

22

وآخر به احترام مقام شهادتش

در صدر خلد نعره «قد اجتبا» زدند

23

خستند دل به زهر هلاهل مکررش

الماس سوده بر جگرش بارها زدند

24

چون او شهید شد علم فتنه و بلا

بردند از مدینه و بر کربلا زدند

بند 3
Toggle stanza 3
25

زان پس حسین حجت حق در میان نهاد

منکر ز جهل تیر حسد در کمان نهاد

26

حق ز اولیا مقام ذبیح الهیش داد

در قبضه مشیت خویشش عنان نهاد

27

حلقی که بوسه گاه نبی بود ظلم عهد

شمشیر زهر داده امت بر آن نهاد

28

ذبح عظیم اشاره به قتل حسین بود

منت که بر خلیل خدای جهان نهاد

29

تعبیر کرد ازان به بلای مبین خلیل

کاندوه کربلای حسینش به جان نهاد

30

گرچه به صدق وعده براهیم را ستود

لیکن حسین شرط وفا در میان نهاد

31

دادش مقام صبر و رضا تا شهید شد

با نفس مطمئنه قدم درجنان نهاد

32

می راند در بلا و محن نفس جاهدش

تا روح پای بر زبر آسمان نهاد

33

شد حاصلش عذوبت روح از عذاب تن

جانش عزیز گشت چو تن در هوان نهاد

34

حق مشهد حسین محل شهود ساخت

فردوس در مکاره و رنج جهان نهاد

35

ابن زیاد سک به صلاح یزید شوم

شمشیر جور و کین به صف خاندان نهاد

36

شط فرات راند ز طوفان کربلا

وآنگه سر حسین به خون روان نهاد

بند 4
Toggle stanza 4
37

دنیا که عنف اهل ستم تار و مار کرد

سجاد حق علی حسین آشکار کرد

38

در فکر تشنگان بیابان کربلا

مژگان چو ذوالفقار علی آبدار کرد

39

گویی که خون دیده آن قطب اولیا

با خون یحیی زکریا قرار کرد

40

آن مرز و بوم ارض مقدس به خون سرشت

این کوه و دشت مکه و یثرب بکار کرد

41

آن اعتکاف مسجد اقصی نمود خوش

این انزوای کنج حرم اختیار کرد

42

آن را نزار گشت تن از خرقه خشن

این را هراس خشیت حق تن نزار کرد

43

پوشید دلق تقوی و نعلین اجتهاد

در طاعت خدای کمر استوار کرد

44

چندان گریست پوست ز رخساره اش بریخت

شوراب دیده اش بن دندان فکار کرد

45

از عقده های ظلمت و از عقبه های تار

سجاد حق به گریه خونین گذار کرد

46

شد بر امامتش حجر کعبه معترف

با عم خود چو پیش حرم گیر و دار کرد

47

عبدالملک برو به حقارت نگاه کرد

صحن حرم پر از گهر شاهوار کرد

48

پنجاه و هفت سال بدین حال زنده بود

آخر ولید شربت زهرش به کار کرد

بند 5
Toggle stanza 5
49

قطب زمان محمد باقر امام شد

سلک امامت از گهرش بانظام شد

50

باب السلام علم به رویش گشاده گشت

حبل الورید خلق پی اعتصام شد

51

صاحبدلی نیافت چو او سر کاینات

از روشنی قلب شعیبی مقام شد

52

شد عرش نفس ناطقه و عقل مستفاد

معلوم او معانی کلی تمام شد

53

فیض از سمای روح به ارض جسد رساند

برزخ میان عالم نور و ظلام شد

54

کس ز اولیا به کشف و کرامات او نبود

در معجزات آیت «یحیی العظام » شد

55

بر ارض عالم ملکوتش گذر فتاد

هرکس به باطن از پی او یک دو گام شد

56

می گفت در مواعظه خویش بارها

ماییم آن که کون ز ما با قوام شد

57

ما راه مستقیم به حقیم و کهف ما

ارض مقدس است که بیت الحرام شد

58

هرکس ز ما برید فرو برد دوزخش

وآنکو به ما رسید بهشتش مقام شد

59

تا بود بر طریق هدا بود مقتدا

منهاج خلق و قبله خاص و عوام شد

60

مسموم شد به زهر براهیم بن ولید

از دار حادثات بدرالسلام شد

بند 6
Toggle stanza 6
61

بنیاد شرع جعفر صادق بنا نمود

رسم عبادت علی و آل وانمود

62

در دین ابوحنیفه به او برد التجا

در شرع شافعی سخن او ادا نمود

63

حنبل نشست پای ازو دید در وضو

مالک نبست دست و به او اقتدا نمود

64

بر طبع بود معنی تنزیه غالبش

بر قلب نوح دعوت خلق خدا نمود

65

دل بودش از نزاهت حق فرد و منقطع

اعراض از مخالفت ماسوا نمود

66

آن نهی شبه و شرک ز معبود پاک کرد

این نفی شرکت از علی مرتضی نمود

67

آن از پی نجات به کشتی خویش خواند

این ره سوی سفینه آل عبا نمود

68

هرکس خلاف مذهب او مذهبی نهاد

پوشید اجتهاد صواب و خطا نمود

69

گردید خیره باصره بوم از آفتاب

در پیش چشم شب پره ظلمت ضیا نمود

70

احکام رای صادق و شرع محمدی

چون نور آفتاب و خط استوا نمود

71

قطب جهان و حجت حق در زمانه بود

بس معجزات بر روش انبیا نمود

72

منصور آن ستمگر شوم دوانقی

او را شهید از سر جهل و جفا نمود

بند 7
Toggle stanza 7
73

چون صادق آن امام مبین را قضا رسید

عهد امام موسی کاظم فرا رسید

74

از بس همای همت او تیز سیر بود

تا ذروه فقاهت و زهد و سخا رسید

75

سلک عباد حق بدو موسی نظام یافت

اول عصا گرفت و به آخر ردا رسید

76

آن را مثل به قره عینی زد آسیه

وین را خطاب قره عین از خدا رسید

77

«انی اناالله » از شجر آمد به گوش آن

این را ز عرش «عبدی موسی » ندا رسید

78

این نقش پرده از پی اعجاز شیر کرد

آن را اگرچه معجزه اژدها رسید

79

زان شد عطا خطاب کلیم اللهی به آن

کاین موسی فصیح زبان از قفا رسید

80

فرعون بر کلیم پیمبر جفا نکرد

بر موسی از رشید جفا بر جفا رسید

81

آن گفت اگر پیمبر مسجون کلیم را

موسی ز سجن این به هزار ابتلا رسید

82

از شور و گریه ای که به زندان بصره داشت

جوش دلش به خوابگه مصطفی رسید

83

هرگه پی قرائت قرآن زبان گشود

از مرقد رسول به او مرحبا رسید

84

هارون به زهر شاهک شومش شهید ساخت

قطبیتش به قبله هشتم رضا رسید

بند 8
Toggle stanza 8
85

ایمان چو در دیار غریب از وطن فتاد

در مشهد علی رضا بوالحسن فتاد

86

حب علی که ساکن خاک مدینه بود

آمد به غربت و به بلا و محن فتاد

87

این حب نازنین چو ازان بوم و بر گذشت

در حرب منکران چو اویس قرن فتاد

88

شاه رضا که یوسف و یونس مزاج بود

بر یاد حق برون ز دیار و دمن فتاد

89

از مرقد نبی برو دوش مبارکش

چون از تن عزیز جدار پیرهن فتاد

90

گم گشت بوی پیرهن از مرز و بوم مصر

آمد به طوس و در حرم بوالحسن فتاد

91

روشن ز گرد قبر رضا ساخت دیده را

یعقوب وار هرکه به بیت الحزن فتاد

92

یونس به بطن هوت مقر در حیات کرد

این را به موت چشمه ماهی وطن فتاد

93

آن قطب از بلای خلایق وطن گذاشت

این قطب بهر خلق به رنج و محن فتاد

94

انگور زهر کین به دهانش عدو نهاد

عقد درش ز درج عقیق یمن فتاد

95

حاضر شد از مدینه تقی وقت مردنش

در دست و پای آن شه اعجاز فن فتاد

96

برداشت سر ز خاک و لبش بر لبان نهاد

وآنگه لعابی از دهنش در دهن فتاد

بند 9
Toggle stanza 9
97

سلطان دین رضا چو تقی را لعاب داد

بر کونش اطلاع به یک فتح باب داد

98

در بر محمد ابن علی تقی گشود

سایل ز هرچه کرد سئوالش جواب داد

99

علمی که داده بود محمد به مرتضی

ایزد به این محمد نایب مناب داد

100

قطب رجای علم نبی گشت و خلق را

از فضل خویش توشه یوم الحساب داد

101

بر قلب صالحش دل کاشف فتاده بود

راهش به انکشاف جدا و حجاب داد

102

در خلوت مدینه شد و سیر طوس کرد

از باب خود برون نشد و غسل باب داد

103

صالح ستور نفس به ملک کسان چراند

وین نفس را ز روح غذا و شراب داد

104

آن کرد داغ اسود و احمر جمال قوم

این داغ جهل اسود و احمر به آب داد

105

گنجور غیب بود دل خلق پرورش

مکنون کن فکان به دم مستجاب داد

106

در علم و زهد و جود ز انس و ملک گذاشت

حق زان جهت تقی جوادش خطاب داد

107

درهای بسته بر رخ آفاق می گشود

چرخش عنان عمر به دست شتاب داد

108

وقت مسام دختر مأمون به دشمنی

دستار زهر کین به کف آن جناب داد

بند 10
Toggle stanza 10
109

قطب دهم علی نقی راه دین گشاد

بر روی طالبان در علم الیقین گشاد

110

ادریس وار در پی تطهیر نفس خویش

از لای طبع چشمه ماء معین گشاد

111

تقدیس از نقایص و اخلاط کون یافت

قادر به خلع تن شد و حصن حصین گشاد

112

سیار شد به شه ره بیداری معرفت

هر سو به روی دل در خلد برین گشاد

113

تسبیح گفت همسر روحانیون عرش

آغوش شوق بر بغل حور عین گشاد

114

بر روی خشمگین قضا خال و خط نهاد

از جعد فتنه بار قدر عقد و چین گشاد

115

پیش بلا هدف شد و از راه رو نمود

تیر خصومتی که فلک از کمین گشاد

116

شهباز همتش پی فریاد طالبان

از شاخ سدره بال به سوی زمین گشاد

117

قلب و لسانش خازن اسرار غیب بود

اقبال او طلسم شکست و دفین گشاد

118

هرگه ز زیر چشم به بالا نگاه کرد

از سقف خانه تا فلک هفتمین گشاد

119

قولش بجز اوامر و احکام دین نبود

هرگاه لب گشاد کلام مبین گشاد

120

بر دست جعفر متوکل شهید شد

باب الخلافتش ولد جانشین گشاد

بند 11
Toggle stanza 11
121

نور سراج دین حسن عسگری نمود

دل های ضال را به خدا رهبری نمود

122

در جلوه هویت ذاتی غریق گشت

دل را ز موهبات صفاتی بری نمود

123

سلب صفات کون و مکانی ز ذات کرد

این قطب با خلیل خدا همسری نمود

124

در حضرت جمال حق از خویش شد فنا

در حیرت از مهیمنه هم برتری نمود

125

با جوهر هویت حق گشت متحد

در شعبه های روح اثرگستری نمود

126

چون حب ذات رفت در اجزای کاینات

ز آثار فیض خویش جهان پروری نمود

127

تحقیق او به شبه و مثل ملتبس نشد

با نزهتش خلیل خدا آزری نمود

128

این ماه و مشتری به فروغ خدای دید

آن را خدا به شکل مه و مشتری نمود

129

این از صفای کعبه دل حق شناس شد

وآن از غرور خانه گل بتگری نمود

130

صد بت تراش و بتگر دیر وقاع را

راه خدا به یک نظر سرسری نمود

131

کردند ختم عقد امامت به نسل او

کو در امامت آیت پیغمبر نمود

132

با این کمال شربت مسموم معتمد

بر حنجر مبارک او خنجری نمود

بند 12
Toggle stanza 12
133

رخ در نقاب چون حسن عسگری کشید

قطبیتش به قائم آل نبی رسید

134

برزخ میان کثرت و وحدت نموده شد

گردید در برابر شیث نبی پدید

135

سر انتهای دایره بر ابتدا نهاد

خور ز استوا فرو شد و از استوا دمید

136

از نقطه احد دو محمد ظهور کرد

مرآت فوق دایره ماتحت خویش دید

137

یوم القیامه گشت چو قائم ظهور کرد

«الیوم کل شیئی الی مبداء یعید»

138

یا صاحب الزمان به درآ از خفا که خلق

تا حد ناف جامه صورت فرو درید

139

بر راه حق که می نگرم یک حسین نیست

آفاق کربلا شد و مردم هم یزید

140

باطل شبیه حق شد و انصاف درفتاد

اضلال بیخ عدل زد و ظلم سر کشید

141

بدعت بنا نهاد و امل باغ و خانه ساخت

غفلت کمر گشاد و خطا فرش گسترید

142

بنمای دست قدرت و مفتاح باب کن

کافاق مانده بسته درو قفل بی کلید

143

شاها تو شاهدی که «نظیری » به مهر حق

بفروخت صدر سلطنت و مسکنت خرید

144

جاه یزدید و قوم یزیدش مراد نیست

حب علی و آل علی باد بر مزید

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

لب خوش نگشته خنده ره جنگ می زند

در بزم مرگ ناله بر آهنگ می زند

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»ترکیبات»شمارهٔ 4 - این ترکیب بند ایضا در مرثیه همایون نژاد شاهزاده مراد مغفور رضوان الله علیه گفته شده

اگلی نظم

دوش آن زمان که تیر شهاب از کمان فتاد

ما را ستاره خلف از آسمان فتاد

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»ترکیبات»شمارهٔ 6 - این ترکیب بند مرثیه ایست که در فوت ولد دلبندم نورالدین محمد که دوازده روز در فضای دنیا بود گفته شده

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

زان پیش کز مداد دهم خامه را مدد

جویم مدد ز فضل تو ای مفضل احد

جامی»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 9

ای روی تو چو روز دلیل موحدان

وی موی تو چنان چو شب ملحد از لحد

رودکی»قصاید و قطعات»شمارهٔ 25

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله الکافی حسب الخلایق وحده و الحمدلله علی نعمه و استزید من کرمه و اشهد ان‌لااله‌الا هو الموصوف بقدمه و اشهد ان محمداً عبده و رسوله الطاوی السموات بقدمه.

اما بعد از ثنای خداوند عالم و ذکر بهترین فرزند آدم صلی‌الله‌علیه‌وسلم در نصیحت ارباب مملکت شروع کنیم به حکم آنکه یکی از دوستان عزیز جزوی در این معنی تمنّا کرد به فهم نزدیک و از تکلّف دور. جوابش نبشتم که شرایف ساعات فرزند آدم دام بقائه به وظایف طاعات خداوند جل ثنائه آراسته باد، معلوم کند که ملوک جهان را نصیحت رب العالمین بسنده است که در کتاب مجید می‌فرماید: و اذا حکمتم بین الناس أن تحکموا بالعدل. و دیگر فرمود: ان الله یأمُرُ بالعدل و الاحسان. مجملی فرمود تعالی و تقدّس که مفصل آن در دفترها نشاید گفتن. اما به قدر طاقت کلمه‌ای چند بیان کنیم در معنی عدل و احسان و بالله التوفیق.

سعدی»رسائل نثر»شمارهٔ 2 - رسالهٔ نصیحة الملوک [1-75]

از نغمه پرده مطرب دستانسرا کشید

دام پری شکار به روی هوا کشد

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4320

حوری به کنج گلشن جنت تپید و گفت

ما را کسی ز آنسوی گردون خبر نداد

علامہ اقبال»پیام مشرق»افکار»بخش 5 - بوی گل

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور