صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظیری نیشابوری
  2. »دیوان اشعار
  3. »ترکیبات
  4. »شمارهٔ 6 - این ترکیب بند مرثیه ایست که در فوت ولد دلبندم نورالدین محمد که دوازده روز در فضای دنیا بود گفته شده

شمارهٔ 6 - این ترکیب بند مرثیه ایست که در فوت ولد دلبندم نورالدین محمد که دوازده روز در فضای دنیا بود گفته شده

شاعر: نظیری نیشابوری

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

صنف: ترکیب بند

بند 1
Toggle stanza 1
11

دوش آن زمان که تیر شهاب از کمان فتاد

ما را ستاره خلف از آسمان فتاد

22

همچون هلال عید طلوع و غروب کرد

فرزند من به طالع من هم قران فتاد

33

دردانه ام که جا به کنار کسی نکرد

آمد ازان هان و برون زین جهان فتاد

44

گفتم بلند بانگ اقامت به گوش او

ساکن نشد که بارگیش خوش عنان فتاد

55

بالین که از عدم به سرای وجود برد

مست شبانه بود به خواب گران فتاد

66

موی سرش به نقره برابر گذاشتم

قسمت نگر که خاک به موی میان فتاد

77

ساحل کف سئوال به دریا گشاده بود

زد موجه محیط و دری بر کران فتاد

88

از چرخ روز کور سراسیمه سرترم

کحل الجواهرم به شب از کحل دان فتاد

99

فراش نقش خانه به جاروب می برد

من اعمی و به شب درم از ریسمان فتاد

1010

یک میوه بر درخت برومند بسته شد

وان هم نپخته در نظر باغبان فتاد

1111

لب ناگشوده غنچه ام از شاخ کنده شد

سر برنکرده بیضه از آشیان فتاد

1212

زودش چو ماه نو فلک از شیر باز کرد

طفلم به دست دایه نامهربان فتاد

1313

معجز به کعبه، سحر به کشمیر می برند

از تخم من که در گل هندوستان فتاد

1414

رطب اللسان به خاک عظیم رمیم شد

عیسی دمی ز دامن آخر زمان فتاد

1515

در باغ و مزرع همه کس برگ ریز شد

ما را درخت و شاخ ز باد خزان فتاد

1616

توأم نگشت سور می و نغمه بر لبم

تا مرگ دختر و پسرم توأمان فتاد

1717

اشگم چو فرقدان ز سر آسمان گذشت

کز آسمان طالع من فرقدان فتاد

1818

دختر که پار مرد پسر در عوض بزاد

امسال غبن شد که زیان بر زیان فتاد

1919

شاید که خار بر سر سرو و سمن کنم

کان گل که بود تاج سر بوستان فتاد

2020

آه این چه ذوق بود که در کام جان شکست

مغزم به لب رسید و به حلق استخوان شکست

بند 2
Toggle stanza 2
2121

تا چشم من ز فوت در من سحاب شد

هرجا دری به بطن صدف بود آب شد

2222

بر من جهان سیاه شد از مرگ نور دین

بر چرخ زهره نوحه گر آفتاب شد

2323

ماه از جفای چرخ خراشید روی خویش

خون ریخت بر زمین و لقب آفتاب شد

2424

از بس که سوختم دل بیرحم دشمنان

بر داغ گوشه جگر من کباب شد

2525

سنگم بر آبگینه مینا زد آسمان

جرعه ز خاک و خاک ز جرعه خراب شد

2626

آمد به خوشه تخم امیدم به خون دل

وان خوشه دانه کرد و دگر خون ناب شد

2727

سبع المثانی آن ولد ثانیم نماند

ام الولد نرفت که ام الکتاب شد

2828

در حیرتم که شربت مرگش ز هوش برد؟

یا شیر دایه زان لب میگون شراب شد؟

2929

سرخوش غنوده بود در آغوش جان من

چشمان نیم خواب گشود و به خواب شد

3030

رفتم لبان ببوسمش از لطف جان سپرد

آب حیات از نفس من سراب شد

3131

گیرم ز مهر تربت او در بغل کشم

فرزند شد تراب و پدر بوتراب شد

3232

گفتم ز بعد یک چله تطهیر او دهم

از اعتکاف یک دهه در پیچ و تاب شد

3333

آهم اگر مزاحم گردون شود چه سود؟

نتوان سوی فرشته به رجم شهاب شد

3434

بر رمل طالعش مژه ام نقطه ای نهاد

در خانه حیات وی این انقلاب شد

3535

صبح نخستیم نفسی چند رخ نمود

صبح دوم به نیم نفس در نقاب شد

3636

اشگم بنات نعش ز نعش بنات گشت

چشمم سراب نقش ز نقش سراب شد

3737

اندوه من ز خوردن اندوه شد قوی

گنجشگ شد عقاب چو قوت عقاب شد

3838

ما را جگر ز شکر هندوستان بسوخت

آهو کجا چرید که خون مشگ ناب شد

3939

افتاده ام به گوشه پیری و بی کسی

چون خیمه کهن که گسسته طناب شد

4040

گو نقش شو خراب نظر بر حقیقتست

صد در عدد یکیست که صد جا حساب شد

4141

شهباز من ز عرش به زیر آمدن چه سود؟

صیدی نکرده از همه سیر آمدن چه سود؟

بند 3
Toggle stanza 3
4242

واحسرتا که شاخ امیدم به بر نماند

چندان که بو کنم ز درختم ثمر نماند

4343

افتاد نور صبح نخستین به بسترم

رفتم ز خواب چشم بمالم سحر نماند

4444

دوران خراج ملک بدخشان ز من گرفت

لعلی که کوه داشت به طرف کمر نماند

4545

بر عاجزان ز بی بصری خنده می زدم

چشمم بصیر گشت که نور بصر نماند

4646

چندان طپیدم از غم همجنس خویشتن

کو را قفس شکست و مرا بال و پر نماند

4747

گویی که نقش انجم و افلاک رفته اند

در نه صدف به طالع من یک گهر نماند

4848

صحرانورد و سوخت مغزم ز کار خویش

بحر از درم پرست و در ابرم مطر نماند

4949

بر طفل من که مردمک دیده منست

چندان گریست سنگ که نم در حجر نماند

5050

پستان غنچه بی نفس صبح خشگ گشت

شیر سحاب بی لب گلبرگ تر نماند

5151

سودای قوم شوق کلیم اللهی ببرد

آن نعره اناالله و نور شجر نماند

5252

با شکر دکن گل ایران سرشته گشت

در طبع هند خاصیت گلشکر نماند

5353

صیاد در کمینگه آهو نشسته بود

مشگی که نافه بست به خون جگر نماند

5454

چون روز در نقاب شدم کافتاب رفت

چون شب سیاه پوش شدم کان قمر نماند

5555

پامال حادثات سپهرم به حیرتم

دهرم چگونه یافت چو از من اثر نماند

5656

بیند چو روزگار دری از نتاج من

دفنش کند که در خور عقدش گهر نماند

5757

چرخم به این بلای بزرگ امتحان نمود

دیگر به من نفاق قضا و قدر نماند

5858

کاری چنین خطیر مرا کز جهان فتاد

در نزد خاطرم دو جهان را خطر نماند

5959

مداح خود به مرتبه خویشتن شدیم

گر مختصر شدیم سخن مختصر نماند

6060

بهتر که اصل و نسل به خاک وطن بریم

ما را که در دیار غریبی پسر نماند

6161

از نور دین محمد حوری جمال حیف

رفت و نیافت تربیت ماه و سال حیف

بند 4
Toggle stanza 4
6262

نور دو چشمم آن در دریا تبار کو؟

او رفت و من روان ز پیش یادگار کو؟

6363

از سلک نظم عترت من انتظام یافت

همزاد گوهر سخن آبدار کو؟

6464

چرخم به نسیه ریزه خوان هم نمی دهم

نقد درست سکه کامل عیار کو؟

6565

نفخی که شد به دامن مریم نهان چه شد؟

دستی که شد ز جیب کلیم آشکار کو؟

6666

مژگان حور پنجه شیرست بر دلم

آن چشم آهوانه مردم شکار کو؟

6767

بر فضل من نماند گواهی زمانه را

طفلی که بود واسطه افتخار کو؟

6868

محروم گشته ام شب از آواز گریه اش

آن گریه ای که با دل من داشت کار کو؟

6969

حوران اشگ بر سر خاکش فتاده اند

گو بکریان چشم مرا پرده دار کو؟

7070

بی مادر و پدر ننهد پای بر صراط

حفظ ملایکش ز یمین و یسار کو؟

7171

لطفست اگر اجل به کسی شربتی دهد

قحط سخاست داروی دفع خمار کو؟

7272

کشتم ز گرم و سرد تموز و خزان بسوخت

بگذاشت چار فصل حیاتم بهار کو؟

7373

در برگ ریز عمر ز کف رفت حاصلم

تخم نشاط خاطر امیدوار کو؟

7474

از اختلاف روز و شبم دانه ای نرست

عمرم گذشت حاصل لیل و نهار کو؟

7575

جان بانگ «ارجعی » شنود صبر چون کند؟

شهباز را که نعره زند شه قرار کو؟

7676

در عرصه عدم همه مستان فتاده اند

از مست من خبر که دهد؟ هوشیار کو؟

7777

گیرم به دیده پا نهد آن دیده از کجاست؟

گیرم که در کنار من آید کنار کو؟

7878

خواهم دهم فریب به دنیا چو آدمش

راه بهشت و حیله طاوس و مار کو؟

7979

هم قبر او ز هدیه او زرفشان کنید

ای مهر طوق و ای مه نو گوشوار کو؟

8080

ای آسمان که زایر این روضه ای مدام

بر مرقدش ز زهره و پروین نثار کو؟

8181

این نرگس و سمن که کنیزان این درید

درج عبیر و مجمره عطربار کو؟

8282

ای ناله صور غم به دل خاک درفکن

وز روی خاک پرده افلاک درفکن

بند 5
Toggle stanza 5
8383

خیزید تا ز عقده برآریم ماه را

یک سو کنیم پرده مهد سیاه را

8484

مشگین کنیم از تف دل سقف زرنگار

لعلی کنیم از نم خون بارگاه را

8585

اول گلاب دیده فشانیم بر زمین

وآنگه به جعد آه بروبیم راه را

8686

گرد و غبار کوی بشوییم ز آب چشم

فرش قدم کنیم نشان جباه را

8787

وآنگه ز صحن خانه به ایوانش آوریم

بندیم بر محفه عودی کلاه را

8888

همچون بنات نعش بگیریم نعش او

چو کهکشان کنیم به سر جمله کاه را

8989

از خانه تا حظیره بسوزیم تف زنان

هم مشغل دو دیده و هم شمع آه را

9090

پس وقت دفن پرده ز رویش برافکنیم

تا پر کند ز نور و صفا خوابگاه را

9191

از برکت شفاعت فرزند ما سزد

بخشند تا به آدم و حوا گناه را

9292

تا دیده ام که بر رخ او خاک کرده اند

نفکنده ام به روی رفیقان نگاه را

9393

ای بس شگفت رسم که اخوان عزیز خویش

در چاه افکنند و بپوشند چاه را

9494

در سایه شفاعت نخل مزار او

امید بسته ایم عطای الاه را

9595

محنت کشیدگان به غربت فتاده ایم

بگذاشته ز جور حوادث پناه را

9696

از بهر کیمیای فراغت ز شهر خویش

برکنده ایم ریشه مردم گیاه را

9797

بس در هوای مسکن غربت گداختیم

اکسیر اگر کنیم سزد خاک راه را

9898

از سیم طلعتان نشابور کرده ایم

کان زر سفید زمین سیاه را

9999

خیزند اگر ز خاک شفیعان ما به حشر

در محشر آوریم دو عالم سپاه را

100100

بهتر که جسم زار به خاک وطن بریم

حق مهربان کند دل عباس شاه را

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

وقتی که شکل دایره کن فکان نبود

جز نقطه حقیقت حق در میان نبود

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»ترکیبات»شمارهٔ 5 - این ترکیب بند دوازده بنده است، هر بند در منقبت یکی از ائمه اثناعشر و بیان این که ولایت از ولاست و ولا به معنی حب ذاتی

اگلی نظم

این درد بین که از پی هم ناگهان رسید

عضوی شکست از تن و زخمی بر آن رسید

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»ترکیبات»شمارهٔ 7 - این بقیه ترکیب بند در مرثیه اشجع الشعرا یولقلی بیک واقع است که روز ماتم ولد دلبندم خبر موت او رسید

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور