صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظیری نیشابوری
  2. »دیوان اشعار
  3. »ترکیبات
  4. »شمارهٔ 7 - این بقیه ترکیب بند در مرثیه اشجع الشعرا یولقلی بیک واقع است که روز ماتم ولد دلبندم خبر موت او رسید

شمارهٔ 7 - این بقیه ترکیب بند در مرثیه اشجع الشعرا یولقلی بیک واقع است که روز ماتم ولد دلبندم خبر موت او رسید

شاعر: نظیری نیشابوری

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

صنف: ترکیب بند

بند 1
Toggle stanza 1
11

این درد بین که از پی هم ناگهان رسید

عضوی شکست از تن و زخمی بر آن رسید

22

از جای رفت زورق بی بادبان صبر

موجی نرفته موج دگر از کران رسید

33

واحسرتا که از قدراندازی فلک

بر دل دو زخم کاریم از یک کمان رسید

44

آمد به مغز مردمکم سهم اولین

بگذشت سهم دیگر و بر استخوان رسید

55

دل را نماند روی تلافی ز روزگار

جوری ندیده ام که به دادم توان رسید

66

نتوان به عمر نوح و خضر بر کران نهاد

باری که از مصیبت چرخم به جان رسید

77

ممنون شدم ز عمر که پیرانه سر مرا

طفلی پی سرور ز بخت جوان رسید

88

شد خاطرم شکفته که کاری شگفت شد

نخل مرا شکوفه به فصل خزان رسید

99

ماه نوی ز مغرب طالع طلوع کرد

زیب قبیله و شرف خاندان رسید

1010

بودم ازین طرب مترنم که ناگهان

از خاصگان خانه به گوشم فغان رسید

1111

گفتم خروش چیست؟ که خادم دوید و گفت

مرگ فلان و نامه موت فلان رسید

1212

فریاد ازین دورنگی گیتی که خلق را

حرمانش با مراد عنان بر عنان رسید

1313

یک سور کردم و به دو ماتم شدم اسیر

شادیم فرو آمد و غم توأمان رسید

1414

گشتم ملول و تلخ مزاج از بنات خویش

نوشم به حلق و زهر به کام و دهان رسید

1515

آن قاصدی که بر سر کوی از در سرا

بهر بشارت خلفم شادمان رسید

1616

در صحن برزن از پی اعلام تعزیت

روز عزای خلف و صدیقم همان رسید

1717

صد غصه در برابر یک ذوق دیده ام

نتوان درین جهان به خوشی رایگان رسید

1818

گر مرد پایه پایه شود بی خطا بلند

بتوان به نردبان به سر آسمان رسید

1919

آن را که جذب حق پی تکمیل برکشید

علمش ورای رفعت وهم و گمان رسید

2020

وآن را که بی عنایتی حق فرو گذاشت

از فرق فرقدان به ته خاکدان رسید

2121

من باری از زمانه مرادی نیافتم

با صد هزار عقده گشادی نیافتم

بند 2
Toggle stanza 2
2222

غم داشت باغبان که گل و یاسمن چه شد؟

گل جامه می درید که مرغ چمن چه شد؟

2323

خاطر ز فوت نافه آهو رمیده بود

آمد فغان که طرفه غزال ختن چه شد؟

2424

دل بود از مصیبت گجرات مویه گر

غافل که از جفای قضا بردکن چه شود؟

2525

دوران یولقلی انیسی به سر رسید

آن رستم مصاف و مسیح سخن چه شد؟

2626

دستان سرای خسرو و شیرین خموش شد

ظاهر نشد که عاقبت کوه کن چه شد؟

2727

چون نظم او ستاره افلاک در همند

آن ناظم جواهر نعش و پرن چه شد؟

2828

از جعد فکر چهره معنی مشوش است

عقده گشای یوسف مشگین رسن چه شد؟

2929

پوشیده گشت پایه مقدور هر کسی

انجم شناس طالع هر انجمن چه شد؟

3030

ایرج سپه ز هند به خوارزم می کشد

آن ترک تیز حمله شمشیرزن چه شد؟

3131

داراب از دکن بحبش تاخت می برد

آن پیش تاز رخش به دریافکن چه شد؟

3232

جان در وفا سپرد که سالار مملکت

گوید: دریغ ترک وفادار من چه شد؟

3333

بی صاحب سخن، سخن افتاد دربدر

درها یتیم شد همه بحر عدن چه شد؟

3434

بوی بشیر مصر به کنعان نمی رسد

مفتاح شادی در بیت الحزن چه شد؟

3535

این نونهال ها ثمر خام می دهند

دل تشنه ایم میوه نخل کهن چه شد؟

3636

این بلبلان ثمر خام می دهند

دل تشنه ایم میوه نخل کهن چه شد؟

3737

این بلبلان بخرده دینار می پرند

مرغی که می فشاند شکر از دهن چه شد؟

3838

معنی به لفظ روشنشان کرم پیله است

آن شبچراغ در دل شب نور تن چه شد؟

3939

یک کس به رنگ مهر سلیمان نگین نیافت

درحیرتم که کان عقیق یمن چه شد؟

4040

دفتر سیه ز شعر وی و دیده روشنست

آن خامه و دوات چو شمع و لگن چه شد؟

4141

نطقی که بود واسطه عقل و روح کو؟

نظمی که بود رابطه جان و تن چه شد؟

4242

طور هزار موسی تورات خوان کجاست؟

مصر هزار یوسف گل پیرهن چه شد؟

4343

آن گوهری که خورد زمینش ز مهر کو؟

آن خاتمی که برد فرو اهرمن چه شد؟

4444

فریادرس مجو که درین دشت کربلا

پرسش نشد که خون حسین و حسن چه شد؟

4545

وااندها انیس دل دوستان نماند

عیشی که داشت سر گل و بوستان نماند

بند 3
Toggle stanza 3
4646

بی جبرئیل رفته به معراج شاعری

بر قوم خویش یافته فضل پیمبری

4747

از لطف طبع راز ملک گفته با ملک

از حسن نظم عقد پری بسته با پری

4848

افتاده از دو مصرع منقوش او به تاب

بر صفحه جمال بتان زلف عنبری

4949

کرده بسیج راه چنان از ریاض خاک

چون باد صبح جان شده از روح پروری

5050

خندان گرفته تحفه جنت ز دست حور

صورت به جان فشانی و معنی به دلبری

5151

رضوان به ره ستاده ز انفاس طبع او

پیچیده در مشام نسیم معنبری

5252

او در هوای نعره «طوبی لهم » به تاب

از شوق قامتش دل طوبی صنوبری

5353

فردوس سوی او نگران با هزار چشم

کز خواب ناز باز کند چشم عبهری

5454

گر پرده از عروس ضمیرش برافکنند

غلمان غلامیش کند و حور چاکری

5555

ور حور از عذوبت لفظش خبر دهد

کوثر کند نثار لبش طبع کوثری

5656

ایام خط به دفتر فضل و هنر کشید

ای نامه رخ سیه کن و ای خامه خون گری

5757

زآشوب رستخیز گر اینجا مثل زنم

حرفیست سرزبانی و شوریست سرسری

5858

می خواست پی به گوهر مقصود خود برد

در بحر شعر رفت فرو از شناوری

5959

گر بی خبر ز گفته خود شد عجب مدان

معنیش بادگی کند و لفظ ساغری

6060

از علم و فضل بود گران بر زمین فکند

طبعش ز فربهی و جهانش ز لاغری

6161

از تیغ بت شکن شده از نظم بت نگار

کرده به دست و خامه خلیلی و آزری

6262

برعکس از تهور و تدبیر کرده است

در صف سخن شکافی و در بزم صفدری

6363

گر دفتر کواکب و افلاک طی کنند

هر حرف او کند فلکی، نقطه اختری

6464

از نظم او که شهرت محمود داده است

گم گشته نام فرخی و ذکر عنصری

6565

پرسی اگر به حشر چه آرم ندا رسد

شعر انیسی آور و وحی پیمبری

6666

دیگر کسی نماند «نظیری » برابرت

عکس تو بود مرثیه گو شد ثناگرت

بند 4
Toggle stanza 4
6767

ای از صفای دل همه نور و صفا شده

برتر ز آفرینش ارض و سما شده

6868

گلبانگ حمد برده به کروبیان عرش

از کبریای حق همه تن کبریا شده

6969

در خدمت ملک به ملک گشته همنشین

از سایه خدا سوی نور خدا شده

7070

اول چو شیر صرف به اعضا درآمده

آخر چو زبده از همه اخوان جدا شده

7171

اندیشه تا به سرحد تحقیق برده پی

از نور عقل بر اثر انبیا شده

7272

بر آسمان ذهن و ذکا کرده اختری

هر گل که در حدیقه طبع تو واشده

7373

جز تو که در فصاحت لفظت نظیر نیست

کم ممکنی به طرز قدیم آشنا شده

7474

از اعتقاد ثابت و نعت فصیح خویش

حسان ثابت حرم مصطفی شده

7575

هرگه پی بیان در خلوت گشوده ای

شاهان ستاده بر سر کویت گدا شده

7676

خندان نموده گلشن احسان به آب نظم

اول سحاب بوده و آخر صبا شده

7777

ایزد جزای خیر تو را بر جنان نوشت

کو نیز بوده از فقرا ز اغنیا شده

7878

خوش رو که عاریت به عناصر سپرده ای

جوهر به جای مانده عوارض هبا شده

7979

در حبس تن ز شدت کربی که دیده ای

گردیده آبت آتش و آتش هوا شده

8080

از نقش رسته ای و به معنی رسیده ای

حاصل تو را بقای ابد از فنا شده

8181

چون پیرهن که از در کنعان درآورند

رضوان خلد را کفنت توتیا شده

8282

چون لوح علم کل که همه حسن ها ازوست

خاک از طراوت تو به نشو و نما شده

8383

تا تو به خاک خفته ای ای چشم مردمی

مردم گیا به خاک دکن کیمیا شده

8484

تو بسته لب به مرگ کرم از ثنا و من

در ماتم تو مرثیه گوی ثنا شده

8585

از بهر آن به مرثیه تو ثنای من

خالص شده که بی طمع و بی ریا شده

8686

از قبله سخن نکنم روی بر قفا

کو کرده اقتدا به تو و مقتدا شده

8787

تو رفته ای و کار مرا بر سر آمده

فکری کنم که کار سخن ابتر آمده

بند 5
Toggle stanza 5
8888

بس خوب یافتی و سخن کم گذاشتی

شوری ز لعل خویش به عالم گذاشتی

8989

مشرف شدی به لوح قضا وز ضیای طبع

خورشید را به عیسی مریم گذاشتی

9090

سیراب گردد از نم کلک تو عالمی

بحری درون قطره شبنم گذاشتی

9191

طرز تو کهنه تا به قیامت نمی شود

آیین درست و قاعده محکم گذاشتی

9292

گر غم گذاشتی بدل اما ز درج نطق

نیکو مفرحی جهت غم گذاشتی

9393

حق باد ساقیت که ز راح خیال خویش

عیش مدام و جام دمادم گذاشتی

9494

جاوید باد نام تو کز گوهر نتاج

بس فخر در قبیله آدم گذاشتی

9595

جمشید عصر بودی از ابداع طبع خویش

چندین سواد شهر معظم گذاشتی

9696

در شش جهت چو کوس سخن می زدی چرا

ملکی که بود بر تو مسلم گذاشتی؟

9797

چون بی تو کار عیش فراهم نمی شود

اوراق نظم بهر چه درهم گذاشتی؟

9898

آن رایتی که ملک فریدون بهاش بود

بردی و داغ بر جگر جم گذاشتی

9999

آن گوهری که ملک سلیمان چو او نبود

پذرفتی و دریغ به خاتم گذاشتی

100100

از کار خویش بر سر خاقان روزگار

بهر علامت افسر معلم گذاشتی

101101

نوروز و عید را به الم ساختی اسیر

بر سال نام ماه محرم گذاشتی

102102

ما را که از عزای تو آرد برون؟ که تو

افلاک را به کسوت ماتم گذاشتی

103103

از سبزه زار چرخ نچیدی گلی به کام

همچون بنفشه پشت فلک خم گذاشتی

104104

کوس دهن دریده نهادی به گوشه ای

کلک زبان بریده ابکم گذاشتی

105105

تنها نسوختی جگر پاره طبیب

صد داغ دل به دارو و مرهم گذاشتی

106106

از برکت تو فیض به آفاق می رسد

صد حیف خاک بر سر زمزم گذاشتی

107107

شاید که چون مسیح لبت زندگی دهد

رخ بر رکاب خسرو اعظم گذاشتی

108108

تا خاک باد جای تو خلد نعیم باد

سند و دکن ز ایرج و عبدالرحیم باد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

دوش آن زمان که تیر شهاب از کمان فتاد

ما را ستاره خلف از آسمان فتاد

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»ترکیبات»شمارهٔ 6 - این ترکیب بند مرثیه ایست که در فوت ولد دلبندم نورالدین محمد که دوازده روز در فضای دنیا بود گفته شده

اگلی نظم

کشتی تن شده طوفان زده عصیانم

وای من گر به حمایت نرسد غفرانم

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»ترکیبات»شمارهٔ 8 - در راه مکه مکرمه

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور