صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظیری نیشابوری
  2. »دیوان اشعار
  3. »ترکیبات
  4. »شمارهٔ 8 - در راه مکه مکرمه

شمارهٔ 8 - در راه مکه مکرمه

شاعر: نظیری نیشابوری

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

صنف: ترکیب بند

بند 1
Toggle stanza 1
11

کشتی تن شده طوفان زده عصیانم

وای من گر به حمایت نرسد غفرانم

22

گر دل این چشمه انباشته را بگشاید

به گریبان رسد آلودگی دامانم

33

بهر آبادی صد بتکده اش آب و گلست

از خود آلایش اگر دور کند ایمانم

44

صید قربانگه عشقم به قفا ماند کجاست؟

کعبه گردی که به تقصیر کند قربانم

55

سبل گمرهی از دیده سعیم نرود

تا خسک روب مغیلان نشود مژگانم

66

نیت طوف حرم کرده ام از صدق درست

بسته احرام بهر رکن چهار ارکانم

77

سفره بختم اگر هست تنک توشه چه باک

به هم از مایده شوق نیاید خوانم

88

رکوه بر سنگ زن ای شوق و قدم در ره نه

خضر صد بادیه گردد مژه گریانم

99

ناخدا کشتی بی مزد به من گر ندهد

چوب نعلین شود زورق صد طوفانم

1010

توشه ره نبود زاد توکل دارم

روزیی در گرو صبر و تحمل دارم

بند 2
Toggle stanza 2
1111

آخر ای کعبه دلیلی که به جایی برسم

دردمندم مددی تا به دوایی برسم

1212

به درت گر نرسم بر سر ره خاک شوم

تا به آن سده مگر از کف پایی برسم

1313

آنچنان طالب شوقم که درآیم از جا

گر به جذب نفس کاه ربایی برسم

1414

در اثر گم شوم و نغمه گرمی جویم

در دل درد روم تا به دوایی برسم

1515

روز عیشم ننشینم که مکدر گردم

شب فقرم بروم تا به ضیایی برسم

1616

کوشش ای ناقه توفیق که دلگیر شدم

تا ازین تنگی راحت به فضایی برسم

1717

دین بر گردن سعیم قدمی بردارم

فرض بر ذمه حجم به ادایی برسم

1818

استخوان آب شد ای وادی سوزان به تنم

کی به سقای دل تشنه همایی برسم

1919

از تنک زادی این راه زبونم وقتست

بر سر مایده خوان صلایی برسم

2020

رشحه ای ابر کرم بادیه ای بی نم را

جرعه ای ماهی هجران زده زمزم را

بند 3
Toggle stanza 3
2121

رهزنی کو؟ که متاع عمل از ما ببرد

مایه طاعت سی ساله به یغما ببرد

2222

کافرم سازد و از نو دهدم ایمانی

به در کعبه ام از خانه ترسا ببرد

2323

عقل زنارکشانم به ره دین آرد

به رسول عربم برهمن آسا ببرد

2424

عزتی درد دلم پیش در کعبه نبرد

آبرویی مگرم آبله پا ببرد

2525

این دل تیره که بر من ره طاعت گم ساخت

نور قندیل در مسجد اقصی ببرد

2626

به گدایی تو ای فیض دلی می آرم

که گرانی تو از مکه بطحا ببرد

2727

این خدا شعله شوقی ره امید مرا

که درین بادیه سرما ید بیضا ببرد

2828

عافیت باد به راحت طلبان ارزانی

من و دردی که ز دل ذوق مداوا ببرد

2929

سجده ام تیرگی از روی حجر بزداید

گریه ام رنگ ز رخساره خارا ببرد

3030

به ادب راه رو ای ناله که بیت الهست

شوخی طبع گران بر دل این درگاهست

بند 4
Toggle stanza 4
3131

دل عفاک الله ازین بیش جنون ده به شتاب

طی میقات کن و زود حرم را دریاب

3232

بر در کعبه ذلیلم اثری واحزناه

در ره مکه فقیرم مددی یا اصحاب

3333

وقت احرام شد و طی مراحل باقیست

گرنه توفیق شود کار خرابست خراب

3434

ای حرم ای کششت سلسله گردن دل

حسبة الله از آواره خود روی متاب

3535

حجرالاسود تو مردمک چشم جهان

طوق زرین درت حلقه گوش احباب

3636

وقت طوف حرمت دیده مشتاقان را

در و دیوار تو برداشته از پیش حجاب

3737

در بیابان رجا زاری گمراهان را

آمده از در توفیق تو لبیک جواب

3838

در صفی کز همه جانب همه کس درماند

بندد از تار گنه رحمت تو دست عذاب

3939

خضر و الیاس به سقایی مردان رهت

به کتف برسر ره از ظلمات آرند آب

4040

چه شود امر کنی هادی توفیقی را

که برد سوی یقین کافر زندیقی را

بند 5
Toggle stanza 5
4141

نور در سینه ندارم که دلم سالوسست

این که قندیل حرم ساخته ام ناقوسست

4242

بر در کعبه زبانم به نیاز آمده است

ورنه در قید صنم دین و دلم محبوسست

4343

عضو عضو جسدت بر تو گواهند ای دل

فعل تو خصم بود نیت تو جاسوسست

4444

سعی کن سعی که در نامه رحمت گنجی

جای مردانگی نام و صف ناموسست

4545

چه شود راست؟ ازین راست ستادن به نماز

نیت نفس کج و اجر عمل معکوسست

4646

غل به گردن نهم و بند به پا عجز کنم

چه کنم از گنهم عفو و کرم محبوسست

4747

دامن حله مشکین ز من ای کعبه مکش

گنهم عفو تو را در هوس پابوسست

4848

منکه قرب حجرالاسود و زمزم یابم

ننگم از جام جم و مسند کیکاووسست

4949

یا نبی الله اگر بهره ز طوفت نبرم

آه و صد آه که سود سفرم افسوسست

5050

ره غلط کرده شوقم به تو راهی خواهم

خانه برهم زده ام از تو پناهی خواهم

بند 6
Toggle stanza 6
5151

سیل اشکم به زمین بوس دری می‌آید

ناله راهی به امید اثری می‌آید

5252

با ملک گوی که درهای فلک بگشایید

که به درگاه دعای سحری می‌آید

5353

می‌زنم در ره شوق تو بر آتش خود را

کار پروانه ز بی بال و پری می‌آید

5454

یک شب آخر به در خانه همسایه رود

این همه سیل که از چشم تری می‌آید

5555

تو دعا کن که درین بادیه سرگشته شوی

هر قدم بر سر ره راهبری می‌آید

5656

کعبه لبیک زد و کرد حرم استقبال

بینوایی ز ره پرخطری می‌آید

5757

خانه‌زادان حرم تکیه‌گه جود کجاست؟

توشه غارت‌زده‌ای از سفری می‌آید

5858

ای شه مکه به چوگان توجه کششی

به قدم گاه تو بی پا و سری می‌آید

5959

یا نبی الله از اعجاز بیان تلقینی

که عجب گبر ز دین بی‌خبری می‌آید

6060

آمدم تا ز قبول تو بضاعت ببرم

رحمتت را به در کعبه شفاعت ببرم

بند 7
Toggle stanza 7
6161

ای خور اندوده به زر کرده نشان پایت

ماه فرسوده ز نعلین فلک‌فرسایت

6262

عرش و کرسی و فلک پایه معراج تواند

برتر از کون و مکان ساخته بیچون جایت

6363

رونق دین تو بازار ملل کرده کساد

انبیا جان به کف اندر هوس سودایت

6464

طوطیان ملکوتی همه حیران تواند

که سخن در پس آیینه کند عنقایت

6565

مردم چشم خدابین جهانی به یقین

حق جهان بین شده از مردمک بینایت

6666

پیش از خلق وجود تو هبا بود جهان

عقل کل پرتوی از نور جهان آرایت

6767

محو و اثبات جهان از اثر خاطر تست

امر و نهیی ز قضا سر نزند بی‌رایت

6868

کی بود سده آن روضه بشوییم به اشک

«ادخلوها» شنویم از حرم والایت

6969

درر نعت بر آن مرقد علیا ریزیم

بانگ احسنت به گوش آیدمان ز آوایت

7070

یا نبی یا نبی از شادی آوا گوییم

پیش امر تو سمعنا و اطعنا گوییم

بند 8
Toggle stanza 8
7171

ای ترنج و کف حیرت ز تو ببریده قمر

در دندان تو را کان بدیت داده گهر

7272

خرقه نه فلک از دوش درافکنده به پا

ز آسمان ساخته نعلین وز معراج افسر

7373

اولین دور به خمخانه وحدت رفته

خورده تا آخر جوش خم معنی ساغر

7474

خوانده جایی سبق دانش و بینش کانجا

عقل و ادراک مجرد شده از سمع و بصر

7575

مادر دهر پی عزت تو خورده سداب

تا نبوت چو تو فرزند نزاید دیگر

7676

پیش ازین عهد که نام تو نمی برد خطیب

هیزم شعله آتشکده می شد منبر

7777

گر تو دامان شفاعت به میان برنزنی

گرد اندوه نشیند به جمال کوثر

7878

یا رسول مدنی چشم شفاعت بگشا

از در روضه به خاک سر کویت بنگر

7979

عقل و هوش و دل و دینم به سجود آمده اند

به زمین ریخته از طاق بتان آزر

8080

این سیه نامه که بر خاک ره افتاده تست

می رسد از حرم کعبه که سجاده تست

بند 9
Toggle stanza 9
8181

خواجه از خواب محلست که سر برداری

پرده مصلحت از پیش نظر برداری

8282

بر در روضه ات افتاده ام از پا وقتست

دست بیرون کنی و قفل ز در برداری

8383

از دل پر المم کلفت ره برچینی

از تن پر سقمم بار سفر برداری

8484

لب گشایی و قصورم ز سخن دور کنی

رخ نمایی و حجابم ز بصر برداری

8585

ای قبول تو در آرایش عیب همه کس

چه شود عیب مرا گر به هنر برداری؟

8686

من کز آمرزش تو بهره برم سود کنم

تو که بخشی گنهم را چه ضرر برداری؟

8787

سجده ای دیده قبولست مبادا که به سهو

سر زسجاده خوناب جگر برداری

8888

زاری یی می کنم ای دل دم گرمی داری

به اجابت چه شود دستی اگر برداری؟

8989

حاجت اینست که از بهر ولی نعمت من

قفل از گنج عطایای سحر برداری

9090

خان خانان که فلک در قدم سایه اوست

مایه کعبه روان همت پر مایه اوست

بند 10
Toggle stanza 10
9191

ای ز عدلت در هر ذره خاک آسوده

کف جود تو سراپای جهان پیموده

9292

پرتو نیت تو کار تو را داده فروغ

بر حیات تو عمل های تو عمر افزوده

9393

در دیار تو خسی دست ستم نشکسته

بر درت ناله مظلوم کسی نشنوده

9494

آبرویی است به درگاه تو مسکینان را

که غنا چشم و رخ از گریه فقر آلوده

9595

ذوق تشخیص تو در طبع سخن پرورده

حیرت نطق تو بر کام جواب اندوده

9696

بارها خورده کف پای سخن بر سر عیب

که به جولانگه ادراک تو رخ می سوده

9797

پهلوی ملک مخالف شده از زخم نشان

بال و پر تیر و کمان تو ز هم نگشوده

9898

ای مربی حیات ابدم دولت تو

بی رضای تو همه طاعت من بیهوده

9999

آنقدر سجده پی شکر تو در سر دارم

کاستان حرم کعبه شود فرسوده

100100

یا نبی یا نبی این نخل قوی خرم باد

اصل این شاخ ز سرچشمه این پرنم باد

بند 11
Toggle stanza 11
101101

این خطاپیشه که رد ساخته امت تست

چاکر اوست اگر اجره خور همت تست

102102

خواجه در خانه تاریک تو را نتوان دید

در دل افروز چراغی که دلم خلوت تست

103103

از در دولت ارباب جهان می آیم

دیده ام سیر و دلم گرسنه رحمت تست

104104

من خود از شرم گنه نام شفاعت نبرم

لیک در حشر شود گفته که از امت تست

105105

نامه ام گرچه سیاهست خطی هم ز نجات

بر میانم ز نشان کمر خدمت تست

106106

گو برو بیم که پروانه جرم و گنهم

بال و پر سوخته شمع سر تربت تست

107107

کام من تلخ کی از زهر عقوبت گردد

مرگ شیرین به من از اشهد بالذت تست

108108

ای پناه سخن از لطف بیان تعلیمی

که «نظیری » به سخن آمده مدحت تست

109109

پیرهن جایزه مدح به حسان دادی

طبع عریان مرا هم هوس خلعت تست

110110

عاصیانم به درگاه تو آورده پناه

چشم رحمت ز تو داریم حکایت کوتاه

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

این درد بین که از پی هم ناگهان رسید

عضوی شکست از تن و زخمی بر آن رسید

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»ترکیبات»شمارهٔ 7 - این بقیه ترکیب بند در مرثیه اشجع الشعرا یولقلی بیک واقع است که روز ماتم ولد دلبندم خبر موت او رسید

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور